از ی RUE تک تاد
حون Fo PAR CT piece Gale حند بر ار او می راد مسعود از بل راسب نشست و حله رد و کرز 5 سر سواری زد و اورا و ات وا رسای ی نت و هس CS اشکر که nu la و ۶1 زخ می دید از LT نمی کذشت ۰ مثل ۰ الفضل بالعقل والادب لا بلاصل والاست؛ ds ES و ol اصل و نسب جع شود دهان روزکار از او خندد و دور فلکن ssl در آن سال eh, ۳ کنیرا که این زخ ود هزعت رود مسعود کفت زخ اشت اما اقا
ار دشمن و دوست دانش & cu
و سلحوقان حون gl مصاف SE a قوت کرفتند و لشکرهای راکنده Ja اطراف خراسان دشان موست و در کل وفی عام ند ید
۳ و El مقرر و de مسحرشد و سزاواری جمانداری Kb
[ست ] قضی fl dt وحف الق Us قضی LL
PTS و در El مسود از« آها از کشت 5 حنکرا NOUS OU. سرخس و صروست با ساجوقبان مصاف داد و در آن De نی که حند جا آب بود سلجوقان آب بر داشته بودند و حاه اباشته ۰ مثل » نظر و خاطر Ja دانا co EE بعنه و Jet الساقل له و خاطره و نظر و ب Mau مسبود و نتوران از تعنی ستوه SOS ادان طاهی سند دادند ۰ مثل.۰ من دضی Eu تشر انغان عی شکنتد عاقت 9 القدور قتع بلسور » و مسمود جون خودرا تا دید عنان بکرداشد و با سل 25 که اسب اورا دشخواری کشدی و روی مزعت ماد و خزا»
و ننه و هل و اساب و محمل محای ماند و خود xl
[ai] که داند که چندین نشب و فراز دید آرد ان روزکار دراز تك روزکار از درازی که هست ات و وت بکندم دل از ن sl سنج ز بس درد و سختی و اندوه و دمم سزد کر بکوم یکی داستان تشد خرمتد LEA متای à | آز و با کنه دست ز di مکن El نشست سرای سنحست ol J, و رو
۳ La ner شک که &
ی دج Flo اد ماه يی ماك یم را جاودان شاه Los & ز ظل آزاد کگرده بيی دنا où) Jin کر ده زهی ای که کردار حشمه نوش دو Lil دو میمش حلقه بکوش ز رشك ام او عال دو عست که lit یکی اورا دو میست ds ol از فسخ تاراج
حو LL او مقرر شد و عظمت او هی روز در زیادت بود خبر عسعود رسید بتن خویش از غزین بامد با لشکری و عدنی ام و براه بست و LS خراسان آمد * انتقام لشکر کند. ۰ منل.۰ امس من عدة الا سرعة الانتقام ولا من شرط الکرم ازالة النعام » سرعت انتفام از عادت کرام نست و ازالت نعام از شرط کرم دورست و در این Je طفرلك بطوس نود از ls مدا سلظان مستود تخواست ps اوزا دار کردن و سلرا نند راندن حون زوز شد خی رسد ک طفر 1
ie و برادر جغری db سوست سلطان سلبارا سیاست فرمود
RIRES خلایق مشبرق و مفرب تابد و هر چه ربع مسکون BE جاه و حشمت او بامارات اشه خیرات سلاطان آل سلحوق آراسته است ges ات از سط عال و فطل PT EE و هیچ شهری از شهرهای اسلام اند شنیدم که حون ils مممات واحب Sal بر 1 el است و ۴ جعفر و LL آمد از اولا* سه پر بودند بابا طاهی و la سلطان طغرللك ایستاده WT خضر خوانند بر LT شبخ شا کوهکست و بر در همدان کو که لعکر بداشت ساده شد و با وزیر او af ol بودند نظر سلطان بر بابا طاهر 4 شیفته as OÙ نصر الکندری پیش ایشان آمد و دستهای کونه بودی اورا کفت ای ترله باخلق خدا حه خواهی کرد سلطان کفت یا بالعدل Al ان als طاهر کفت آن کن که خدا می LL تو فرمای gl والاحسان سلطان پکریست و کفت چنین کنم بابا دستش ستد و کفت از من بذیرقی سلطان کفت آری با سر ابریقی شکنته که سالها از آن وضو در انکشفت داشت برون کرد و در انکشت سلطان کرد و 8 ss سلطان gl در دست تو کردم بر عدل or کفت علکت عام داشتی و حون مصاق بش آمدی آن در انکشت lame آن در مبان از os GAP وصفای عقدت او > ود و در دین A کردی اعتقاد
Le مالك در EE
Jo اسلطان المظم دکن CA والدین او طالب هیم
D طفرل él مد بن ME من سلحوق مد اله 45 یم
در شهور سنه اربع و عشرین و اربع ماه سلطت آغاز کرد و سبر ده ماوكك مش کرفت و del جبانداری و رسوم شهریاری ظاهی کرد » حکمت ۰ وحاجه فان وزرء قوام ملک وندعه بان die وکاتبه برهان فضله وحاجه دلبل سیاسته ۰ اردشبر بابك کفت بادشاه باید که وزیریرا a آرد و حاجیرا یکمارد و ندعیرا دارد و Gus سارد که وزیر قوام SE بود و ندیم نشان Je شود و دس زان دانش او باشد و حاجب As LL بر قضیت این À و ترجت این خبر سلطان طغرل بك و de سلاطین وزرا و حجاب و Del مناصب داشتند ۰ وزرای او » سالار بوژکان ابو القسم Gt QI » و ابا امد الدهستانی عمروك ۰ و عمد EU او نصر الکندری : حجاب او » اعاجب ge Ji ae الب زن الاغاجی ۰ توقیع او ۰ شکل Je مدت ملکش ست شش se. ملك تال DL Le کات و ات FA و در دنیا و عقی ie اخار و ارار At داشان اورا بر اعلای مصام شریمت حریص کرداند و در جوهی مطهر و سینه 2 او حرصی نهد بر تقدم ET از برکات آن ملك عم در 425 اقتدار او ni و ae dit و ous احسان این کرو ام mir عدل و
انصاف او شوند و رایات él اسلام از رای Le او نصرت sa آفتاب
RC ee
rer | AA نان از بامدادان
8 ار استعمل السدل حصن اه ملک ومن استعمل al JE dl هلک ۰ En عدل ورزد حصن ملکش حصان شود و Sp راه ط سبرد قتات هلکش شود ۰ حو سلطان مسعود از هندوستان ا Ts ge لت وقان و شوکت انعان خر یافت کی امس خراسان فرستاد که بابد که منك سلحوفان روی و ایشارا از ولات خراسان 9-۳ ۳ خراسان حواب داد که کار ایشان بش از آنست که من و امثال من با ایشان
قدر بور من نه باد بر من ان فر مود که از کار L'or Se اعد خویش ی نهد ۷ حون کاری و NI باژ از او La FER فرمود که ان RUE cr ی AL کردن از امثال حاره نبود Sal or [==] در نا بود و در بود
AS ARS شاه خهنود el خراسان y خاست و لعکر ماراست شاه DAS هان ود وهزعت شدن هان سلحوقان حون ان مصاف شکستند Ge عام يافتند و عظمتی عظم و در خراسان SAS» و طغرل .كت نشاور 7 و دشدیاخ
LE SNS ES مسیعو > لب دم مضطر تب بب) ۳ ۷ منادی se E
VA — سب بذات خود نهضت آن ممم نتوانست کرد حند امير سباه سالاررا از لشکر
AE که و را ya گام محناث ol فرستاد
]==[ حه سازی حو حاره Dub و ست
آن لشکر براند OÙ ske نا ساخته ودند ان قوم اکاه بر ایشان زدند و بغارت مشغول شدند » مثل ۰ JU Le Jai والعاقل Li الکمال : جاهل مال all و عافل کال جوید ۰ سلجوقیان رجتی کردند و مصافی سخت رفت مسان ایمان عاقیت لشکر مسعود lé زشت شکته ۱۳ ساجوقیان صد بارصد هزار دینار تجمل و سلاحما و اساب و چماربای
اشان ass = وعدت باموالیم ظافراً کود ای ال العاطل
و ان مصاف در ساای ود Ole فراو و شهرستانه و باضاق از دولت ایشان که ۰ مثل à للدولة اتفاقات حسنة » سلطان مسعودرا دل مشفغوی بش آمد مجانب هندوستان می بایست رفتن با سلجوقیان از سر ضرورت Her بکرد و رفت و کار ابشان هی روز در AS ود و نرو ی فزود و قوت می نود و امارت بادشاهی AE آلهی و علامات جمانداری بر وفق کامکاری و خابل شهریاری از صفحات احوال ایشان می نافت و ps Ji SET از LE دولت ایشان می درخشید و صبح دولت از مطلع
رایات dll می دمید
مدفونست ساطاترا کفت صواب نباشد ایشاترا مخراسان راه دادن که خی سار ید و ساز و DA دار ند تباید که از انشان ضادی LA Sal در
نتوان یافت و SX و دار Se سود
سلطان بسخن او التفات نکرد و فرمود که Lil نظر ندهم که مسا از آادیثه MIS ود رخصت داد ۲ از آب بکذشتد و ایشان ۲ 9 برد حرلتی نکردند دز آن مان Je ن سلحوقرا Le در خاستد جفری مك ابو سلمن داود و او طالب طفرل بك مد و در میان JE مقدم و حترم شدند و چون ساطان تخود سکتکین از دنبا دحیل کرد در سنه où عشر و pol مایه کس بعمید نیشابور فرستادند سوری این 8 ل 4 را رضی dl عنه کردم است و در خواستد نا در آن تواحی مقام ان من کند LE سوری نامه فرستاد سلطان مسعود © نود و او حرحان رار شرف QUI توشروان نن فلك JU متوحهر à شمس du قوس ن ویک فرود su نود صمع SENS ce ول ری 4 عسد انو Gore Le خواس فرستادن می کرد.: مثل ۰ من ری فی las العمال رخص فی اضععءة الاموال ۰ هی بادشاه که راه هدایای عمال حخود دهد رخصت اضاعت اموال داده ود مسعود حو نامه سوری حخواند سشانور رفت تا on کار لحوقیان کند لشکر او از سفر
ماز بدران کوفته ود ند و LA ماه شده و slots مار L حجورده
TEE اد سرپشه و بیل تا مور و کرل رها Lex از حنك و منقار رل زمن کر کشاده کند راز خویش عاید اندازءة ol ش J SES از شهریاران < خی wir پر زضون سواران بود بر از خون رخ و 1 پیراهنش حه افسر ی بر سرت برحه ترلد 9 بکذرد ان بکان نی اد و دیکر ک از فاد شاخنان واه
و پسر JAN لنش فغناس در سوال قلمه عی کعت حون ۳ بدر بدو رسد راه بابان سرخ کلاهان از هندوستان بسیستان آمد و از LE LT بش عمان و احوال بکفت ایشان خود در طلب ملك و فرصت انتقام بودند و منتظر وقت خروج ۰ مثل ۰ من تعزز La بدله سلطان ومن توکل de ۸ بضره انسان ۰ کرا خدای ge و Je عنبز AS هیچ سلطان اورا ذلل نکند و میکرا توکل بر خدای بود کس اورا I, انکاه کس عحمود قرستادند که مارا اش مقام تتکست وا مرا ۱۳ ما وفا نمی کند دستوری ده که ما از اب بکذرم و میان Li و باورد مقام سازیم ارسلان که وال طوی ود-وروفط تست ۱۱2 ۱۳
۳ ES » و دست شما افتد » مثل “ke روی él ندارد و غدار است «si ۳ » ضف راحل Lt الاعمه Je زایل ولا تمد JE لا تثق بالدولة فاما حو مپمان هر کس سوندد و Can بکردد و dk دولت ساه ایست که هی JE وفات یافت و le اسر ایلرا با قلعه بردند و ند سخت تر کردند و
[شعر ] خواهد بدن ی 06 ds» an Ko ببر هین | EE واه هنرمند با ge هار PL 16 دارد ps بر à داستان زد یک مهر نوش برستار با هوش پشمینه بوش هر نو کر کی .کشت شاد را GENS a ay .هساو Al جر از Lie حانور اکر مد خواهی شم من مخور آگو تخود ۳ بای از روزید عرك کی شاد باشی سرد حنان داستان زد LE مد س که کرشادی از مك من نو عر که جز ملرا کس ز مادر نزاد js Ce واه
Len
mn Ar. TI RU» LAURE RUE 4" QUE CNT ۱ ِ 46 ۰ ۳ A, d ۹ : ۲ ۰ “ ۱ 5 ” C2 = "1 ۱ ” ty us «à Lo:
+ «€ ' 1 ۳ i Le" ۱ Lu Le ۱ ۱ ۷ 1 ۳ ۳ Le ۸
CE ES gb [شعر ] ای تن ارچند بسته در کف دشمنان نا کامی خدای راضی شو ler شوی و سارای st 1 DE دیکر فرستادند و pe بودند GS و جاعت مقدمان دیکررا که
۳ ی ای و ET de آورش خاست de چو با شیر
اکر حند خواد را He درختی بود سبز بارش کبست
اکر بای کبری un A
و اسرایل JL cie در قلعه کالنحر عاند دو ترکان از Je او سامدند و مدع بر آن قلعه لت که CE روزی در فرصتی اورا PELLE:
: ک کردند el) "a: J+ اورا در شب درد بط ند در راه سشه Sr
ماشد 26 فریاد دس DE روز کوتوال ار ار سامد و اورا مک فت حون لشکر ét; رسد او ترکاناترا کفت از من طمع 4x و برادراترا بکوبید که در طلب ملك بکوشد و اکر ده ارتان شکنند لو مد مشو À 5 مکردد که ان بادشاه ds زاده
CLONE ER ENS عام اشد 6 اکر از طرفی خصمی بر 5% و فته انکزد که GA در معررض جواب Jill RS هددی تاج شوم استمانت یل شما ۳ le SURESNES ی از جات ما در سدق تقصیر در بازو افکنده بود و GE Jet نشان مارا رسد و حه قدر ود ببند قا فرو زده از آن يك چوبه محمود داد و کفت بوقت ho سه مخیل ما فرست ترا صد هزار سوار مدد رسد مود کفت Lx dl احتاج کوه فرست Ode ای تری دیکر بش او نماد و کفت اندا ۷8 لو شنت اتید وان فاد و گفت 4 a] هزار سوار مدد LE ترا مود از این AL بنشان بترکستان فرست اکر دویست هزار سوار خواهی ومن Pal يامن L'âge سخن بندیشید و اورا فرا کرفت ۰ مثل ۰ من ساات
[ست] اما و اه ss
FT | نان خواست و محلس ساراست ان محوردند و دست شراب or و خیل او die خوب cle و سه شانروز صبوحی کردند مود و مقدمیرا Je داد بمد از آن هر امبریرا از لشکر خود فرمود تا سر و حون مست شدند Vols وناق خود مممان ردند و ان در بندهای کران بر نهادند و با اسرائل همان کرد و هم در شب برندوستان قلعةٌ کاللجر فر-تاد ۰ مثل » من اطاع هواه باع دیته ودنیاه » هی که ی لد هر آننه ره دن و دنا کند » حون اسرال از خواب 8
. 54( در As) خو Lors حسته و لته دد ن در فصا داد
و سغام داد که LE داشتم از کاردانی و عقل شما که حکم همسایکی تا این عایت از حاف ما العانی کرده و آززوی واسته و ایا و 9 COST و یز عددی و از معاوی مستغتی سم از حانب file حنانك 4e برادران نتوانند آمدن LS اختبار کنید که حضرت ما AT و ما بر کنار آب مقام ساخته ام نا مسافت نزدیکتر بود که با او عهدی بسته af و استظهاری کرده شود این af نیندیشید و ان مشل نشنید » مثل » لا és باب مك حتفلا وی تیدا > À رده » دری ر ci در 55 dl مرو PNEUS دفع آن نا مکن باشد » جو بیغام سلطان مود بسمع مبارلك ایشان رسید از سمر وفای مسلمانی و صفای ظاهی و باطن اسرائْلرا که مقدم و محترم ایشان بود اختبار کردند و در حخدمت رکاب میمون او لشکری AS روی عحمود مادند ودرا خبرشد مسرعیرا سغام داد و مذيرة اسرائیل فرستاد که در این cel عدد لشکر حاجت con مقصود دیداری و استظهاری است لشکر Le بان و
تو اخاصکان و اعبان حر ده ob ران موحبت بیامد ۰ Je + من افتحم
اللحة اتلف ill ]==[ هی که شد. Muse
Mill > برسید مود اورا اکرام عام کرد و با خویشتن بر تخت نشاند و تقرب و ترحیب و پرسش و پرستش SL و در A سخن کفت مارا هی وقت ندوستان wo کافران لشکری کران ی al و بلاد خراسان Je و هبل ی ماد ارده D
بود تا بدین حال که چشم زخ رسید و بشتر اولاد 2e ایشان بباسود و Ji ماندند مك تسالی از gs ایشان منکوب شدند و در قلاع فرستاد که مك موروث او عودار عهد نوشیروانست و bulle Ji خدمت ble سلمان وار آدمی و دیو و بری و وحثی در کار حضرتش خواهند کشید و رکاب او در جبانکری سر غدوها شهر و رواحبا شهر خواهد کرفت ملکا بروردکارا اطناب سرا برد دولت او با دامن at
قامت سوسته دار و au اسرائل Ja نود و ونس و موسی سغو
ورد و <ردمند و Fe نژاد
و چون سلطان مود سکتکین با ابلك خان صلح کرد و مود AS جیحون Fa | وم رسدند و 73 ررا Nan و عواشق و عهود مستظهر شدند و توای و حدود db EL معان شد El زبان بر کشود فرا مود عود 8 سالباست ۲ دن رلانت من امه ان از ST و میاعیاو مغزارهای نور مارا و سغد سمرقند بدست فرو کرفته و لشکری بسیار و ساهی ی شمارند مقدم ایشان سلحوق نن لقمان ود حمار پسر از || کاسته اند و در مبان خل مقدم و pie شده و اهت و آلت لشکری ساخته و عدت و ساز بادشاهی راست کرده از خی با نبرو و عددی فراوان اکن نتوان ود اکر ترا وقتی بطرف هندوستان مضتی باشد که از ایشان فسادی al بطلب ولاتی با قصد et و طمع ملک با ایشان استظباری واجست و نوای در خواستن متعین ۰ مثل ۰ من طال امله ساء 4e » امل
۱ و ۰ سلطان ود das حرف O5 ندیشان فرستاد