‹ Siasset namèh; traité de gouvernement, composé pour le sultan Melik CahChapitre 56 sur 70 · LE · texte numérisé non relu

LE

لامعی حرجانی یکی از شعرای امدار des‏ سلاطی سطوقبه بوده است و مداح وزر ستوده تدیبر نظام الاك ود وفاتش روزکار سلطان سنعر انفاق Al‏ این دو قصیده از

ou‏ کفت مهمل حند درن دفتر وشته شده و 357 آن اوراقرا ی ملاخطه ترنیب pe‏ کرده از وهم خویش این bosse‏ سرض SL,‏ و بوقت Que‏ حسن دفتررا مبتر یافته اوراق‌را برهم نماد و ساطان از er‏ و خرح حاصلات ولایات سخضان oder‏ حسن در حواب هان و هون میکفت سلطان چون جواب مطابق سوال je Gil‏ شد و خواجه نظام اللك فرصت ail‏ کفت داایان در انام S'il‏ دو سال مهلت خواهند و حاهلی دعوی À al‏ در ع‌ض حهل روز آن اس Lee‏ متکمل.ساژه مقرراست که جواب او جز همان و هون نخواهد بود بسضی دیکر از مورخان کویند که چون حسن در پیش سلطان دفتررا xl‏ یافت به Er‏ و وت آن مشغول کشت و سلطان بر اطلاع رده فان پرسید و حسن œuf‏ ضروره جواب می توانست کفت تا ساطان از طول مکث ملول شده فرمود که موجب این همه Ji‏ حست حسن کفت که دفتر 8 آنکاه خواجه فزض راد که من BL‏ معروض داشته بودم که در طعت او بطئی de‏ است.و سخنان او اعیادی‌را نشانند لا جرم سلطان as‏ قصد کرد که حسن‌را کوشمال دهد اما حون ری دولت او ود در امضای آن عن عت ناخ فرمود القصه جون ممم حسن cle‏ در بارکاه سلطان ملکشاء از بش نرفت فرار بر قرار اختبار کرده Da‏ ری شتافت و چون ملازمان خواجه اورا میطلبیدند ۰ ع ۰ هی‌روز di‏ هی‌شب جای کذرانید Ve‏ آنک عصر رفته در سلك ملازمان مستتصر علوی انتظام یافت و مستتصررا افعال و اقوال حسن مستحسن افتاده روز روز تقرب او زیاده میشد مرتبهٌ که از let‏ و ارکان دولت خلیفه کشت بالاخرة dla‏ حسن و امبر ا یوش اتفاق cd‏ افتاده حسن‌را در آن ولابت Je‏ اقامت عاند لا جرم

DR —‏ آستان Je‏ اقامت عاند و اکر آن خذول à le‏ در آن محلی انکسار LU‏ تدارك کار بفر ET‏ وی در EE‏ اختسار کرد هیچ حبزی ده نبودی رام حروف کوید که سخن خواجه نظام الاك که در AL,‏ وصایای خویش در باب 42 حسن صاح ایراد کرد و باعام رسانید اینست اما al‏ بمضی از مورخین کفته اند آنست که در آن زمان که حسن Sole‏ ملازم درکاه سلطان ملکشاه بود سلطانرا از مر خواچه اندك غاری بر jus tbe‏ نشست روزی ازوی استفسار عود که مجندکاه دفتری منقح که مشتمل باشد بر pe‏ و خرج مالك ترتیب توان داد خواجه جواب داد که دو ab JL‏ سلطان فرمود که دیر میشود حسن صاح از سلطان متعهد شد که در De‏ der‏ روز ان اص Legs‏ سر انجام نماد بشرط آنکة در مدت مذکور جیع تو یسندکان در ملازمت او باشند و سلطاترا ان تعهد مستحسن افتاده حسن بوعده وفا عود و در جهل روز دفتری مشتمل بر جع و خرح AL‏ در cube‏ تنقییح ترتیب داد و خواچه از استاع OÙ‏ خبر مضطرب کشت و lo‏ از غلامان خودرا که با خادم حسن دوستی ی ورزید کفت که اکز de‏ اندشی که دفتر un‏ از هم «فرو رعختته آبتر کردد من و وا 1 و هزار دار دهم و غلام خواچه با pole‏ حسن در کوشه رفت و اورا غافل ساخته دفتررا ابتر کردانند و all‏ کفته اند که در صاحی که حسن صباح دفتررا دیوان آورده بود که عررض کند خواجه نظام A‏ در برون بارکاه سلطان ملکشاه ایستاده حسن‌را که اوراق مذکور در دستش ود کفت که ان اوراقرا عن عای تا es‏ حکونه دفتری تب ساخته و خسن سناح از ALU‏ تیاده دفرا دست واه واه و ۱ ۱۳

Gba‏ تکریسته بر تنقیح آن وقوف يافته LT‏ بر زمین زد le‏ پراکنده

ER gl و حضار مجلس کفتند مان کن کفت‎ LS GS درسی‎ de من و عدد شت ده‎ al és Ar, بار این ده شتر سه حصه‎ درسه دوازده مشود و شش ان بکبر درسه هژده‎ Le باشد حبار آن‎ باق فاضل آکنون صاحب هژده‎ A لس حصهرا ده فسم کافی‎ 53 Ka قسم‌را که مالك چپار شتراست دو قسم و این هی دو فاضل آنست که در‎ منقسم کردد و هشتصد‎ ODA حصه رخام بادشاه است و حون هزار دار‎ و الغاز‎ dus بهشت قسم رسد و دویست بدو قم القصه حون ان هه‎ پعناد من و تعحیز دیکران ان کرد سلطان کفت حنان بکوی که من فمم‎ من بار هي شتری‌را صد و عاه من‎ mail کفت ده شترست و هزار و‎ es کس‌را ششصد من باشد و او بانصد من رخام خاصهٌ خود‎ Eh حپار شتر‎ من و او نز‎ dep دارد صد من رخام سلطان باشد و شش شتران دیص‎ من رخام سلطان باشد از هزار‎ so > خود دارد‎ LS بانصد من بار‎ داد و‎ Ab a Ses دار هي صد من‌را دوست دار رسد هشتصد‎ دویست دینار بدان آکر از روی حسایست دستور غبر این بست والاکه‎ عود و مناصفه قسمت فرمود حون ان‎ Ab انفامست ملاحظه باز عی‎ جانب من ظاهیا عطاسه‎ oil فصل تقریر کرد سلطان جهت‎ ol مخذول‎ مود و از این کونه خیانت ی نهایت‎ lex LE ییون برد اما دانستم که‎ و خرج مالك بود‎ ge ازوی ظامی عی شد و اعظم مفاسد او التزام دفاتر‎ بیضا نود‎ à لواقع در آن باب‎ à بمشر آن مدت که من مهات خواتم و‎ زمانی کفایت کرد و لیکن ام او پیوسته مبتتی ,ر‎ di خطی‎ oz GE و‎ و کت حسد و قض میثاق بود بمون آلهی و نصرت ایزدی‎ Ne وفور‎

NE در لا حق شد دیگر اورا‎ Giles آن دفتر‎ PS و وفت‎ CSL at

ود چندین JL‏ صفت هب" متثور کیرد ببان gl‏ سخن آنست که با من ST‏ تفاق کرده محقر سهوی و جزوی SE‏ در دیوان واقع شدی بانواع تصنیفات و de‏ صوری انکیحتی تا بمرض سلطان رسید و pr‏ کردی ّ ازوی کفت آن استفسار مودندی و ستوجه متوحه و قریر Joie‏ فاد در ضمیر سلطان نشاندی خواحه نظام اللك رحه الله بعد از محر بر ان حلب نوعی از رخام مساشد که از آن ظروف و اوای سازند وقی در آن بلده بر زبان سلطان کذشت که مقداری از آن باصفپان ab‏ برد شخصی از dl‏ سوق السکر براین سخن مطلع شده بود بعد از م‌اجمت سلطان دوکس از مکاریان عرب‌را کفته که اکر بانصد من رخام باصفهان رسانید AS‏ معروف مضاعف دهم و بي از Lol‏ شش شتر ود و دیکری‌را = شتر و هرك انصد من بار خاصه خود بر acts‏ و ان بانصد من‌را اضافه بارهای خود کرده بر شتران مذکور مساوی قسمت عودند و سنکپارا باصفهان val,‏ حون سوق این خررا معروف داشت سلطان مج کشته سوق را خلعت als‏ و مکاریان‌را هزار دار انعام فرمود و مکاریان یا AS‏ ان e5 Lol Les‏ عای صاحب شش شتر ششصد دار دادم و خداوند ol‏ شتررا حمارصد خر ان قسمت دان خذول رسد CAS‏ در یم حط کرده است و JU‏ سلطان بنا واحب داده و حق مستحق مدمه سلطان باق کذاشته هشتصد دار عالك شش ul x‏ داد و دویت دسار عالك حپار شتر هاروزان -خن‌را بعرض سلطان sat,‏ ساطان ما طلب فرمود پیش رفم آن Joie‏ ایستاده بود سلطان ما دید و حندید قصه رسد خذول خودرا

pris‏ و عوس cl DS‏ سخن آغاز کرد که مال سلطان نا واجب داده اند

RE در وسم حافظان‎ ET ال حاصل کرد در بشابور بیدا شده تزد من آمد‎ حق القدوم‎ AS باشد از اعن‌از و‎ Les Gas عهد و وفا و ‌اقان‎ لطنی مجدد و تفقدی مهد بوقوع می‎ Les y با او حبز ظهور ميرسید و‎ و اباب‎ Gé del زبان آورد که ای خواجه تو از‎ à موست در آن ائنا‎ و پیش تو محقق که دنا متاعی قلیلست روا باشد که از جهت وجاهت‎ dé داخل‎ al age و خودرا در زصء الذين سقضوا‎ GS قض مشاق‎ Lis

کنتم حاشا کفت آری مکارم 6 غایت و الطاف ی نهایت Joie‏ مداری و ِکن خود مدای که معاهد ob‏ ما ه این بود کفتم Le‏ و طاعهٌ جاه و و بل ابر مورث و مکتنب در مانست ae‏ از آن اورا عحلس سلطان در آوردم و در محل مناسب تعرفات کرده احوال کذشته‌را که میان ما واقع بود برض pal‏ و چندان از وفور دانش و محامد سیر و Sy‏ اخلاق او با سلطان as‏ که a‏ اععاد و sel‏ رسد و عقتضای که الولد سر امه او نیز JA A‏ شخصی مشعد مور و JE‏ و مدیر بود و خودرا در لاس امانت و دیانت مینمود ا در اند فرصتی در مناج سلطان تصرف بسیار کرد و بدان رتبه رسید که در بسی امور خطیر و Me le‏ که پراستی و cils‏ مقتضی بود سلطان بنا بر سخن او نهاد و در عشیت آن بقول او De se JE‏ از ci Age‏ مقدمات EST‏ اورا ga‏ درحات els‏

هريك‌را ازما دولتی مبسر کردد Je‏ السوية date‏ باشد و صاحب از دولت خودرا ترجیح ثابت تکند AS‏ چنین باشد و بر این 4e‏ معاهده واقع شد نا روزکاری بر این بکذشت و من از خراسان با ورا الثبر و sos‏ کابل افتادم و حون معاودت عوده متقلد قلادهٌ وزارت کشت De: LT‏ الب ارسلان حکم Le‏ خبام نزد من امد ET‏ از لوازم حسن عهد و ele‏ حفظ وفا باشد LE‏ آوردم و مقدم اورا cape‏ اعزاز و اکرام تلقی مودم بمد از آن aus GS‏ ال که Je‏ محليةٌ فضل و کال آراسته است تو ملاژم سلطان al‏ شد حه sb‏ معهودی که بان ماست منصب وزارت مشترکست شرح فضیلت و غایت درایت‌را بنوعی در jee‏ سلطان ءتمکن کردانم که مثل من بدرجه el‏ دسی حکیم کفت عرق شریف و نفس گرم ترا بر AE‏ مکارم ترغیب AS‏ و الا جون بر ضعینی حندانکه وزیر Gt‏ و مضرب نست وی ان حنن تلطفپبا af‏ هیچ شك ست که سب de‏ همت و SU EL St‏ صادق نه مکلف اکنون مرا متمتی آن است که همبشه نبست بتو در مقام حسن عبودیت باشم و این می‌تبت که سا دلالت بر آن فرمودی اقتضای آن نمی کند چه حسب غالب ظن مقتفی کفران نستست le‏ له توقع آنکه نوعی سازی که از دولت تو در LS‏ نشینم و بنشر فواید علمی مشفولی lé‏ چون دانستم که نی تکلف ما ف الضمیر خود بیان میکند هر ساله جهت اسباب معبشت او هزار و دویست Je‏ طلا بر املالك solex‏ و آورا رخصت معاودت دادم و حکم عمر بعد از آن تکمیل فنون کرده در عل هیثات بدرجات Li)‏ dy‏ مود اما ان صباح در ایام سلطنت الب ارسلان ک نام بود و در آوان Sal‏ ملکعام دی آن سال که سلطان از میم قاورد À‏ جقری de‏ فراغت

ET بناررین بدرم با فقیه عبد الصمد هیا از طوس بنبشابور فرستاد نا در ملس‎ شریف آن ,زرکوار باستفاده و تلم مشفول کشت و اورا با من نظر شفقت و‎ > مدت‎ le عناتی بود و میا مخدمت او الفت و موانستی عام بدا شد‎ مر خیام و مخذول ان صاح دو‎ Se سال در ملازمت او بسر بردم و‎ و قوت فمم‎ pb نورسیده بودند بسن من بودند و سمت عقل و جودت‎ اتصاف داشتد و در آن مجلس حاضر کشته با من هم سبتی مکردند و حون‎ si ايشان نیز موافقت نوده در کوشة می‎ pal عی‎ dax از نزد امام‎ ان مد ام دز علکت ری‎ Je و درس کذشته‌را اعاده مینمود.م بدر خن‎ ات داکت و او سل رازی والی آن ولات واسطهً صفا* سبرت و‎ حسن عقیدت بوسته با آن مفسد معادات نام اظبار ی کرد و او همواره‎ ابو مسب رفته از هذیاات قولی و فعلی ,راءت ساخته خویش‌را‎ cho اهل سنت و جاعت بود آن مدیر بر جهت دفع تبمت رفض پسررا به‎ آورد و در محلس امام باستفاده مشفول کردانند و حون بطریق‎ solex ازوی روات می کردند و‎ A زهد زاوه اختار کرد کاهی سحخنان اعتزال و‎ وقتی بکفر و زندقه منسوب می کردند او ی کفت من حیریم پدر من از ین‎ خراسان خصوصا اهالی‎ po بری آمد و لِکن‎ À بکوفه و از کوفه عم و از‎ ولات طوس رن سخن انکار کرده می کفتند که بدران او از روستاها؛ اين‎ ele و خام روزی ا من کفت که آن اشتهار‎ Joie ولات ودند الصه آن‎ که ما همه‎ Eux دارد که شاکردان امام موفق بدولت می رسند آکنون شك‎ بان می‌تبه می رسیم و يك کس از ما خواهد رسید شرط و ان میان ما‎ بهر وجه که می خواهی عهد کنيم کفت عهد مکنيم که‎ ES جکونه است‎

ET تصاعد عود و وضوح قواعد نا سندیده مبادرت جسته در محلس سلطان‎ ۱ شلطان سر هد بایدر‎ ٩ خزان اقدام عود دز آن‌سال‎ Gi cu خویش سلطان مود ین مد ن ملکثاه مجانب عراق لشکر کشید شاب‎

الاسلام بد نام plie‏ عازم سرای آخرت کردید

[شعر ] دی Xe‏ شمرد و pal‏ شد

ex‏ زبان کفت‌کو نیز شد

Je‏ در کتاب مسمی les pus‏ هتم

حسن صاح Fi‏ بمضی از 4 ZX‏ از اولاد مد ن صاح جبری بود اما خواجه نظام الاك در نسب او قدح فرموده حنانجه از خوای کلام ne‏ ۱۳ حناب در باب قضایای حسن صباح روایت کرده اینست که امام موفق بشایوری روح Al‏ روحه از کار علماء خراسان ود و سار معزز و متبرك و سن شر هش از هشتاد و بنج کذشته و شهرنی عام Se,‏ فرزندی که

زد امام رات قر آن و حدث al al els‏ بدولت و افال عی رسد

— Ni

اللك Loisé‏ مسخر و مفتوح کردانید و ملازمان آستان سلطنت اشیان در فش حزان آل سکتکن اشتدال داشتتد صدر ol‏ بر جواهی وافر و لال LE 2‏ خود متصرف IN‏ و. بسطی از دشمنان او ر کفت حال اطلاع ail‏ شمه از ابن معنی بعرض سلط‌ان رسانیدند و آتش خشم سلط‌انی مشتعل کفته و حکم dat‏ بنا* قاء وزیر صدور یفته فوجی از

ملازمان درکاه اورا بضربات کرز و Je Gle‏ ساختد

بر آرد aile‏ زحانت دمار

از de‏ قراتان نزدیك خواجه نظام اللك نود و در اوائل Je‏ حصیل علوم شرعیه (li‏ می نود و آکث ایام شباب‌را محقیق مسائل احکام ds‏ مصطفوی مصروف داشته و بسیاری از احادیث حضرت Less‏ یاد کرفته بر لوح ue‏ کاشت سلطان سنحر اورا از کنج مدرسه برون آورده زمام امور وزارت 422 درایتش داد و مفاتیح El‏ ملکت در کف ۲ ماد و شپاب الاسلام ا وجود آنکه در سلك علمای اعلام انتظام

داشت حون 14 Aus‏ وزارت تسش تحار غر‌ور و دار یکاخ دماغ او

Fr 2 x La ۰ ۲ ۰ ۷ چ‎ J -." :

LR CE]

PU ET PTE

حور فخر Al‏ مظفر ن نظام اللك &—

56 شحرة جلالت و دری pos‏ وزارت بود بعد از عزل as‏ اللك بسر اشحام pre‏ مك و مال قام عود و در نصب fl‏ 4 عدل و انصاف و دفع ناد ظل و اعتساف مساعی مذکوره بتقدیم رسانید و در عشیت امور QUE‏ qe‏ و تقوی و تقویت احکام شریعت غرا ele‏ جد و اجتباد ظاهی کردانید و چون بقتضای as SAS‏ اذا اجلیم لا یستاخرون ساعة و لا یستقدمون وقت رحات فخر اللك بعام بای در رسد بضرب خنحر ‏ از فداسان

Page 1