‹ Siasset namèh; traité de gouvernement, composé pour le sultan Melik CahChapitre 36 sur 70 · مك فاوردرا هاده »> هرام رام شد و SE‏ ولات علث قاورد داد · texte numérisé non relu

مك فاوردرا هاده »> هرام رام شد و SE‏ ولات علث قاورد داد

AT

Je ST‏ است چنین روایت دارم و بو علی ol‏ الیاس دی بود از سرهتکان ال سامان و من حنان خوانده ام که دوازده بار لشکر از خراسان بکرمان آورد پس اورا مسا شد و می‌دی de‏ بود راهزن در بیابان که ol‏ فارس و خراسان است واه زد و تال آوردی و در حصار و EX‏ که ساخته بود جع می کرد و اورا دو پسر بود یی Sen‏ سرای ملك پردشير او با موده است و یک dl SA‏ سیرجان بود و کوبند یسم جالی داشت فایق و اشکری خدمت او راغب و ابو علی‌را صاف عمر درد رسده ود و اطلس Ole‏ برد شده و Le‏ در قلعه کوه حوس داشته روز عدی و عل با le‏ لغکر Lac‏ حرا شده ود یی از زنان

شاب رایع اورا EE‏ ایشا را رهت آمد [مصرع ] شرخ الشاب عند من یب

معاجر و مقانع در هم بستد و اورا از قلمه فرو کذاشتند و چون SE‏ بر خلاص یسم واقف شدند از Cale‏ بو Je‏ اعراض عودند و روی طاعت A5‏ اقال pu‏ آوردند بو de‏ از ضرورت چپار تکیر بر کرمان ایست کرد و ملك‌را سه طلاق داد L‏ تی حند معدود روی مخراسان A‏

1 4 عن کت PEAR‏ ضعف ری شامل نود

sl‏ العصا بالرجل والرجل بالص ]=[ حون بر شدی کار جوان نتوان کرد

و روز اجاع ol‏ معبن کرد و حون خبر dk‏ فاورد رسد استعنوا AL LA Je‏ بالکتان بر خواند و احوال با هیچ امير و لشکری 8 ر ار افشست و SAS Din‏ خنانکه از حرکات او ST‏ ی شد او می رفت بدو شب و روزی بر کوفج رسید با ند غلام که راکب di‏ و Le‏ آسوده داشتتد و de‏ قایل LES‏ در يك ملس قض کرد و مالبای ی مایت حاصل و بخ آن قوم بر آورد و de‏ کرمسیر از ايشان پا شد این ساعت شرزمه ضیف ی شوکت در کوه چند صعب مانده اند و کویند بردشیر از AL got gets‏ است و کرماترا دو شق نهاده اند شق KE‏ است و شق غری سیرجان و بردشر محدث است و او de‏ مد ن الاس که نام او بر دروازه درب خص DU Li‏ بارو کرده است و خندق و قلعهٌ کوه و قلعةٌ نو و از قلهٌ کین از بناهای اوست و کویند از قامةٌ کین کنبدی که اورا کنید کبر خوانند از عمارتهای قدی است و نام بنی ندانند و کویند آنکس که این SAS‏ کفت بنیت قصراً de LS on > où‏ دو بهشت CES‏ انب دیاش و حدایق و ده آسف و شاهیحان است و از دیکر جانب بساتین و مزارع زرلیف و فرمتن و شنیدم که این دو بیت بر در قلمهٌ کوه نيشته و من طلب کردم و ندیدم

D re‏ ده وزنمود 33 ای Jess‏ انت Je‏ ای os‏ بعد HA‏ خلود

جح RE‏ فرستاده بود خبر عبد الرمن ان الاشث باورد و حون باز بش ححاج شد احوال کزمان سید ci‏ ماء هبا وشل وعرها دفل واصپا بطل از قل الیش ما ضاعوا و آن اکنروا حاعوا و این فصل در وصف حرفت مافند و نز عکن است که ردشو دور آن عهد نویه است و میور ۳ چه جبرفت و مم از پردشیر pu AS‏ در دست عرب بوده و SU‏ tes‏ او بر این ue‏ دلالت AR‏ مثل بو حریی و جوانی و قضای و دار es Eli‏ سبرحان وده است و حصار و شهر و کلاع بردشیس محدث است و کرمان‌را ZX‏ مفرد نکرده اند صانی در کتاب تاجی ذکر او کرده است و او نصر عتی در کاب 1 شمه آورده هدر DES‏ مسالك و مالك ذکر جبرفت و م زیاده کرده است و در مسالك و مالك x‏ آورده که حون قوب لت صفار بکرمان آمد اهل جرفت عصیان و کرد عودند و شوکت اهل حرفت در احتی بود که SO LT‏ بارحان خوانند و آما سروری بود با کوفج و دزد و ol‏ سار بمقوب es‏ اورا بلطایف JA‏ در 25( آورد و Cie‏ فرستاد و LT‏ هلا شد و شوکت اهل جیرفت از آن بشکست و جون معز الدولة ابو اطسین عم à‏ الاو بکتبان الا عنم حرفت کرد کوقان رها کردید تا معز الدوله با لشکر در شعب درفارد آمد سر عقه از دو حانب بکرفتند و آکثر KE‏ اورا هلالك کردند و یکدست از معز الدوله سفکندند و با یی اندك برون افتاد و باز She‏ شد حون cl‏ فاورد بکرم ان ال و ند مسا کرد اورا احوال کثرت کوفج جبرفت و dl val‏ معلوم شد و بر کزاف قصد ul‏ نکرد بل جاسوس فرستاد و طلب غفاتی کرد از OÙ‏ قوم پسی ان افتاد که Denis‏

LES‏ سوری و وی .ود و حله ee JL‏ حاسوس حبر فرستاد

واسل کردیدم پس le‏ واسطهٌ شما سعادت دنبوی و آخروی و می‌ادات صوری و موی حاصل شده و با وژیر صاحبت دیس بکوی که در دودمان سلحوق À‏ دعتی و زشت سنتی gs Sa‏ زود xl‏ که هی‌حه در باره من اندیشیدی در حق اعقاب واسلاف تو بوقوع انجامد و آخر الامر ET‏ بر زبان عمید all‏ کذشت نسبت به اولاد و احفاد خواجه نظام اللك واقع کشت

۵ A Ji x

در احوال مالك کرمان و شرح طول ges‏ او و خصاص بلاد و بعضی از pot‏ آن است که کرمان از لا اقلیم سوم است و از اسپات مالك اهل اسلام و حنان کونندکه اورا pb ose‏ کزیر که تربت او در م PE,‏ ۳ اه Sas‏ ثر y A ae‏ کشاده است درست عی شود آکرچه منبر جامع شهر gas LE‏ نهاده است و ذکر او بر مراب بشته چه در poly‏ خوانده ام که پیش عمر عبد العزیز پروزکار ne‏ اللك وان ححاج این بوسف غضان ان القشری‌را بکرمان

عقی الی بلخ لاقرع تم de‏ جرا ما وجد JE‏ للحبل Le‏ واللقط للقاضی

Page 1