‹ Siasset namèh; traité de gouvernement, composé pour le sultan Melik CahChapitre 41 sur 70 · قور ردان نز سلطان JET · texte numérisé non relu

قور ردان نز سلطان JET

[شعر ] مرك راهی رود که د باشد دشمن ام نك خود Ab‏

باره بیند نقاب خواهی خویش جون نباشد po‏ خود نکران

سهنش AT‏ ز کردة در ان

و سب آن عدارت آن بود که سلطان ملکشاه بسری داشت از ترکان خاتون نام او مود مادر ی خواست که سلطان اورا وی عهد AS‏ و او سخت خرد بود و GAS,‏ که از زییده خاتون بود دختر Gil‏ خواهی امبر اسمسل بزرکتر فرزندان سلطان بود نظام اللك Je‏ او ی کرد و DEL‏ بر آن عی داشت که ولایت عهد بر او تفویض کند و LL‏ نیز برکارق موافقتر عی امد ؛ مجل St‏ الاختاز الاحبان ال ۱۳ کردن با اخبار از تکوترین احتبار است و ببتران‌را بر کزیدن عادت اراد ری با ان همه چون سمع سلطان از Elie‏ نظام et‏ پرشد يك روز کس فرستاد و بنظام ele El‏ داد که تو یا من در ملك Et‏ و ی مشورت من تصرف 4 یدای S‏ وولات و اقطاع فرزندان خود می دهی سینی که pue‏ تا دستاررا از سرت y‏ دارند او جواب داد SAS‏ ترا ناج داد دستار بر سر من ماد هی دو درهم سته اند و باهم سوسته افلان ,7

|شعر ] حوانان El‏ و دانش JA‏

سرد که Ati‏ جای بر

وفا و شفقت dll‏ و ولا و مودت هلت طمع بادشاه بدیشان عاند و »مر نمی که کند و مساعی Je‏ که فرمایند حسن مقابلت فرمودن و آکر بادشاه بذر طمع مالك ایشان کند ایشان so‏ بدو طمع کنند و اکر از مواجب ایشان دیناری بکاهد ایشان از مالك او خرواری باز برند و زبان قدح دراز دز حاسن فراز کند پس بادشاه اد که کنی‌را 5093 و زری‌را ر کشد که اصل و سوت و اصل و sol‏ داردکه اصل و ابوت از غدر و ile‏ باز دارد و عقل و وت اورا y‏ سر وفا و امانت دارد که هس فرع L‏ اصل خویش رود و هی شاخ سر با درخت خود زند و استدلال از سرت بادشاه ان وان کرد و عقل دهقان از دخل شتان وان شناخت که حر و جواعرد الا آزاد ی‌دی‌را 555% و دهقان عاقل الا دخل نکر تکارد و جون gl‏ مقدمات در نظام الاك و پسران بود سلطان اورا ترست می فرمود و ترکان خانون دختر طمفاج خان در حکم سلطان بود و بر سلطان استیلا داشت اورا وذیری بود تاج élit‏ ابو Eli‏ بادسی ep‏ منظر و بر و LUS‏ و فضل و همت و نز کتخدای حامه خانه بود ترکان Se Gone‏ اورا بروی نظام AU‏ بر کشد

Fe) A‏ و .من ادن اه کند حه همو اندر افتد ماه

سلطان را “à‏ آن SES Le‏ وزارت دو دهد و فیح صو رت نظام EN‏ می کرد و تتع عنرات او می فرمود تا سلطانرا بر او متغیر کردانید از بس

1 NE AE و حط ابو طاهی خانونی شکار نامه او دیدم ود »5 که‎ ils دوست‎ آهو تبر بزد و قاعدةٌ او حنان ود که هر شکاری‎ lis سلطان بك روز‎ که یزدی دیناری مفریی بدرویش دادی و بر شکارکاهی از عراق و‎ خراسان منارها فرمود از سم آهو و کور و بولایت ما ورا الثبر و بباده‎ شرب و عرج و خوزستان و ولابت اصغمان هی جاکه شکار فراوان یافتست‎ خوش از هه مالك‎ us و‎ AN آذاری کذاشته است و از حهت دار‎ عمارتهای بسبار فرمود و در شهر و برون شهر‎ LT اصفمان اختیار کرد و‎ و باغ امد سیاه و باغ دشت‎ A جون باغ کاران و ست‎ Let و‎ WEST از‎ داشتی‎ ET فرمود و خزانه بر‎ Le شهر و قلعهُ دزکوه او‎ A5 کور و غبر آن و‎ منم و مکن و مستولی بود دوازده‎ be او وزبر نظام اللك‎ UE NET Axe الولاة‎ Je و ولای داده ود کت . آن‎ de سر داشت هی ی‎ النضال ومن وی اللك بلا کفاة کان کن‎ à cles سلاحمم ی القتال‎ دم لك تصحمم ولاهم وحفظ عليك ودهم‎ Les Le نی اطرب بلا‎ À ان طمعت منم‎ EN gels ele AU وفاهم 45 الطمع فیم وحسن‎ اقتطعوا من مالك‎ Des بدرة وان ارجمت من رزقمم‎ à ذرة طمعوا منك‎ اساوا القول فيك وآنکروا بیض صنايمك واياديك اذا اصطنعت‎ à قنط‌ارا‎ فان الاصل والابوة‎ ss فاصطنع من برجم الی اصل وابوة وعقول‎ الوف* والامانة وان‎ Je والغدر والروة بشانه‎ SUIS pal بعمتانه من‎ de mal وکل شی مود الی طبعه شم یستدل‎ del کل فزع یرجم الی‎ قدر الزدرع لان ار لا بصطنع الاحرا‎ Je قدر الصطنع وشکم پالزراعة‎ سلاح‎ cat ولاء‎ Je وفاً والماقل لا بزرع الا زرعاً 5( پزرکان کفته اند‎ اند در کارزار هرکه بادشاهی نی عمال کند حنان بود که 8 لشکر قتال کند و‎

ARE EE 23 ز مردحت جوی فراز‎ دشمن عم و جود بکذرم‎ رو ا بکاوس شاه‎ dise ز‎ مخت و فر و کلاه‎ L بو دید‎ ۹ از نام از یشان و امد‎ >>

و لشکری که همواره ملازم رکاب بودند و اساعی ایشان در حراید دیوای مشت ود حهل و شش هزار سوار بودند و اقطاعات ایشان در بلاد مالك AS‏ ودی تا ر AREA‏ رسداندی ابشارا علوفه و ات معد ودی 6 سانت سلطان ملکتاه ۷ de‏ ود 6 در عهد او هیچ Le‏ نبودی و آکر مت می آمدی حجاب نبودی با سلطان مشافهه سخن کفتی و داا خواستی ۰ مثل : من شرفت هه عظمت قمته » هی که همت بلند دارد 8 شرا و از خرات LE SE‏ آیکی‌های راه ححاز اس تک فرهود و مکس و خفارت از راه حاج بر داشت و gul‏ حرمین‌را اقطاع و رسم داد که D‏ او بان از هي pbs cas Ze‏ سرخ ستندندی و DS‏ MJC SERRES‏ من دنالا La‏ وکن من LS‏ ۰ 9 ره مین جوارد LU‏ من as Ja‏ و اما من الورع والتق ۰ از Lo‏ رای دین نصیی کامل و قسط وافربدست آور از تن خود دفیی بر هس خود کار و بر جوارح و اعضا هی A‏ حدا مماری از Je‏ و فساری از ورع رکن و سلطان از لهو و عاشا و شکار

=, ÉANT

پرکار با هر set‏ داد کن Oz :‏ دش اد تین ستاز و از و هه کم جوی و کرکام دل یاقی نام جوی مق ودی باشد از کر دکار باهش ی ای کین / (ie:‏ رانك از ی PA‏ ane‏ دل خوش دارد درد نک کن که تا تاج با سر حکفت که با مفزت ای سر خرد باد جفت حو خواهی که تاج تو ماند se‏ مبادی جز col‏ و باك رای مکن 3 Gb‏ که از کار د هر حام y‏ دحکش À‏ رسد ز کردارد بر تنش À‏ رسید حوی ای پر ند درا کلد تا 64 ماد ز تو ام بد هان Se‏ ردان AA‏ بد Pa‏ آنکن که دارد روانش خرد بداند که ان نيك و à‏ 5% مه es‏

ET ra و کز دکان ادشاه باشند‎ DES بر‎ ele ود فوام ملك بهنایع باشد و‎ وزیر نظبر چم است و مستوفی شبه کوش و منثی و کاتب قا کل هو و‎ LCL عتل و ندیم مان فضل و ساطان‎ des حاجب نشان خلق و رسول‎ ور مات ادشاهی دو بار از انطا که او زکند شده ود لوبت آخرن در سنه‎ و‎ Los بلاذقه شد بکنار‎ LT بانطاکه شد و از‎ alu sl احدی و ائن و‎ دو رکمت غاز‎ LT آب دادند سلطان سحاده خواست و‎ Los اسائرا از‎ de) À pa تا بکنار دریای‎ Gta زارد شکرانه آنك ملك او از اقصای‎ PTT RO IR CE سل :: شکی الصن‌ایع من اقوی الذرایع‎ قست. 6 اساس دولت دان مهد ماند‎ ie و ۳ رن آن رعات‎ Cu طر‎ دولت اتساع کیرد و اسیاب بادشاهی و اریاب جب‌انداری بدان‎ ee و‎ ساخته و افراخته باشد و سدکان خاص خوش‌را سلطان از اقصای ولات‎ اقطاع داد و شهر حلب سیم الدوله اقسنقر داد و رها‎ Le شام و ساحل‎ کشت و سمرقند‎ NT داد و از‎ Se زان و موصل‎ 8 شد » مثل ۰ من انم 05 خق السادة وَمن شکر استحق الزیادة » جی که‎ ژیادت. بات و‎ Loi شک اتف‎ ESS صات دهد حق فا‎ باوزکند شد ون‎ LAT جون سمرقند بستد و سلمان خانرا اسیر کرد و از‎ حدود خطا و ختن در هی شهری والی و مقطی کاشت و رسوم حدث و‎ قوانان تا بسندده بر داشت‎

۲ تک‎ pu D"

[شعر ] مبازاز می‌کز جل داد مد ز مر جهان ا نباشی ,درد جهان‌را عایش جو کردار cs‏ 3x‏ دل Dog‏ سزاوار ست os‏ بحکردد سر بلند کی شاد os‏ LCA TER‏

2x 3‏ ارد 3 dis‏ سر

و چون لشکر سلطان محیحون بکذشت نظام اللك رسم اجرت ملاحان بر انطاکه بشت حون سلطان بر نشست ملاحان فریاد کردند که ما قوعی درو يشانم معشت ما از ان آب اش و جوای از El‏ بانطا که رود بر ولات حندان دست رس 3 حواله بانطاکه g‏ اد کرد وزر کفت ای خداوند ایشانرا lé‏ رفتن حاجت LL‏ حواشی ما برات ol‏ بزر a‏ باز > Lol où x‏ از جهت ds‏ ملث و سطت gl‏ فرمود لا جمانیان بدانند که فسحت علکت ما و نفاذ حکم باشاه از عا تا کاست و تافلان در AOÛ‏ بنویسند دریغا آن روزکار که وزرا حنان فاضل و دانا و عاقل و توانا ودند و کار وزارت gl‏ ساعت شاکرد علاعی | CA TEA‏ عوان‌تر و وحوه انکر ترست باراز او تبز ترست شک خن آن الا دی باصابعها واللولك بصنامپا وان وزیر اللك عنه وامته واه واه وق وحاجه خلقه و رسوله عقله وندبه له ۰ بدانك چنانك. قوام دست باصایم

AT us تطاولی عی نودند و تذللی عی‎ Si از آن معافکاه | در همدان آمد‎ 8 کج گر نان 5 زیادی عی‎ a ی که > یر ده‎ a بر زبان راندند منی بر آنکه اکر اقطاع‎ CE خواهم و در یش خواجه‎ زنان داد‎ EU و نان اره و حامی زیادنی نخواهد ود قاوردرا سعادت باد نظام‎ حاصل کردانم موی شب‎ PET امفت با سلطان بکویم‎ ESS وهی دو بترش‌را سل کشدند دیکر روز‎ Sole فر‌ود درا شرت‎ سلطان حزی‎ Ligue از آمدند سقاضا کت دوش از ان‎ ٩ ود مکر دوش در حس از سر‎ Es و سب مش‎ 0 8 زهی از نکن /. مکد و جان ,داد لشکر حون ان سخن‎ D ضحرت و‎ 355 و دم و کش د ی دبکر حدیث ان باره‎ Mall اشنودند‎ اهل اه لان‎ Je اهل الروة وف قتالك‎ de اعمالك‎ à حکمت ۰ اعتمد‎ ۰ وماشرة‎ As والغدر واحية عنع من الهزعة والفر‎ GEI الروة نع عن‎ ele a pl هلك‎ le LE من مك‎ AZ ارب بسك فانك لا‎ بر اهل بت که ح‌وت از غدر و‎ JB در اععال بر اهل وت کن و در‎ خیانت باز دارد و یت فرا هزعت بکذارد و با تن خود مب‌اشرت جنك‎ مادرءٌ هلك ۰ و در سنه احدی و سعن و‎ L مکن که با مخاطرء ملك ود‎ کر اسان :دهد و اطراف عالك خوش دد و‎ SK) ار همه ملك شاه‎ فوی‌را و کزد که مصاف دادنرا شاید و حصار سمرقند داد و عراده‎ وسه داد و اورا‎ ous اس او کشدند‎ SON و زر تسد و‎ 8

آسمر باصفم‌ان اورد و ral‏ باز فرستاد و شرف داد

SFA زحم هد کفت حای ایستادن‎ eu و دو ران باز کشت حو قاورد‎ SL او‎ نباد و عاقت کرفتار شد و چندان خزینه‎ Lee نیست پشت داد و روی‎ و سلاح خانه وعدت و متاع و کراع بدست لشکر ملکشاء افتاد که دد‎

ود و À‏ نامد و در Mi‏ و وهم نکنجید

[شعر] حنان دان که اندر سرای سنج کر REC‏ بدار و ss‏ و بارای مهر SE‏ بدین کرد کردان سپر بکوشید و مخشنده باشید نیز ز خوردن فردا Abe‏ حین برجد ie‏ دیکری SJ‏ )3 بداد و خشش کی ننکرد دو ET‏ تو اندر سرای سنج > حبره کشت ازی تاج و کنج Sole‏ شری آب سرد 55% نو ز و دل جداری درد خرد یست با کرد کردان Je‏ € پیدا بود رش از خشم و مهر آکر این کنجستت ای di‏ رای بارای و درا شردا مبای در خوردنت Sox‏ بر نماد اکر خودعای دهدت LT‏ داد

و Le‏ AU‏ و اش که ق سلطانه و ذله )20 خلقه ونده 5,43 Ge‏ فان اطاعه فی اوا» ونواهبه تکفل open‏ وان عصاه ف‌ما وکله Je‏ فسه ۰ سلطان سایةٌ خداست و حا6 در ds‏ مصطنی باحسان Ge‏ اختصاص دارد و sa Ts‏ حق عن و Je‏ باشد از هر بادشاهی و رعایت حقوق خلق و خوانده بانصرت 8 اوامر و نوافی منقاد فرمسان GA‏ باشد حق تکفل نصترتش ۱۶ ۱ خلاف اس و نمی خدا کند El‏ خودش کذارد "۷ فاد و مناهی و فسق و تباهی آرد و بدوزخش سبارد Sal‏ عدل کزیند نا خرعی LL dla a‏ جپانکری کردند و او حپانذاری کزد درخت: دولت NX -‏ و او ر خورد و eZ‏ سلطت مادند و او بار داد بنداری age‏ او جوای دولت و مار ایام ملك و طراز کسوت ll‏ بود pe te‏ و رایت منصور و رعت حشنود و بلاد معمور ۰ مثل pile‏ الورع قانه ود اللك واحذر الطمع فانه dy‏ الهلك ۰ ملازم ورع باش که تاد ملث دهد و مفارق طمع باش که تولید هلك کند با ورع و نی طمم بادشاهی بود یکجندی 8 رن کری راد بات les‏ تخت و دوی یچ طرف و ممم نهاد الا که ذاول کشت ۰ مثل ۰ فضل السادة حسن العادة 8 نی الس‌انه ؛ .عادات نیکو فضل سادائست و حسن il‏ 8 2 ۰ و حون بعد از واقعه درش از خزاسان Ge‏ آمد ون فاورد که عمش بود. از کرمان با لشکری کران ter‏ ملك روی dl‏ ماده بود و جبان خویشان‌را La‏ دانسته بدر کرج میان هی دو ملاقات افناد و سه شانروز مصاف بود عاقت قاورد پشت داد کونند 8 از لش او سس صف آشکن LS‏ مالش caf‏ بود سواری با او

TAG RS سلطان کفت راست عی کوید امبر حاجب شاج‌را فرستاد تا غلام‌را از حرم‎ ne داد ا اموس‎ ç os در آورد و خلفه متصدی ود ده هزار‎ وک من‎ der بدیرفت و غلامرا قصاص کرد ۰ مثل ۰ ک من عنیز اذله‎ بود چون‎ Se ذلیل اعره عقله ۰ و سلطان الب ارسلان دی سمم کن‎ اطراف مستخاص کرده 59 و‎ de اورا ان کار افتاد خراسان و عراق و‎ ۱ مهد 9 ۲۱۵ علکت اس یا‎ EL از ده پسر .که داشت‎

mulet عبراث‎

-<ز السلطان معز الدنا و الدن ملکشاه LS‏ سیق ان Æ‏ قسم xel‏ الومنن که

سلطان CL‏ صوری خوب داشت و قدی ام بالی افراشته و بازوی قوی خی dl‏ 59 حاسن کرد رنك چهره سرخ سید يك چشم dal‏ ماه شکفته داشتی از عادت 6 از خلقت حله Le‏ کاز فر‌مودی ور dise‏ باخن بغات AN‏ ود ولادت او در حاذی الاول مه جس و اربءن و اربعماه ود مدت مرش سی و هشت سال مدت EL‏ بپست JL‏ وزیر او نظام لك de à gt‏ بن Gel‏ حیجاب او الاجب اج و ساطان LCL‏ بادشاهی چار کامکار ود مساعد مخت موافق روزکار Les‏ اسباب میسر اغراض a ge‏ بتایید آسمانی و موفق بتوفق دبانی + عکمت» ان a OUI‏ ال نی ارضه وا اک ق جدود دنه وفرضه قد ۳ ۲

کت UN EN‏ ار شهریازست آکر ap‏ خرد هر اتکی 3 A;‏ مدش ص‌د ge LES‏ بکرد ue‏ که او نت از له خسته روان رزی AZ‏ ار همه ز آهنی ds SI‏ برستی کر اهی‌منی ز خاک و هم خا کرا زاده ام سحاری Jo‏ بدو داده ام همه lie‏ ام بر و جوان رفن خزد بادمان OL eg‏ همه کارهارا مکی ک وم COR Pa ST) He ne‏ کویند بعد از Ga‏ در عهد سلطان US‏ پسر آن جامع فراش غلاعی از غلامان خلیفه بکشت در بفداد جامع در طلب قصاص جون پلنك و شبر می ظرید و جون le‏ و اژدرها می دمید و چون SA GE‏ قصد جشید کرد يا بهرام روی بکین اهید نهاد جامع از پس غلام می دوبد غلام در حرم خلفه pe CAS‏ بر در حرم فریاد و آه جرخ و ماه بر 8 تفه اورا در ee‏ نکذاشت چون سلطان برنشست pl‏ عنان سلطان بکرفت و با او کستاخ بود کفت يا خداوند با کشندهٌ پسر بنده همان کن که من با کشندهٌ پدرت کردم

UNE —‏ از ساق موزه برون آورد و آهنك سلطان کرد ۰ مثل ۰ من خاف شرله افسد del‏ » هی که از بد تو ترسد فاد کار تو طلد ۰ غلامان خاص و سلاح داران خواستند که اورا A‏ ساطان باتك برزد و بر کشاد 5 واثق. بود تبری بدو انداخت خطا شد مد as‏ و سلطانرا زحم زد ۰ مثل » کل انسان طالب امنية ومطلوب Le‏ + هی کس ارزوی میجوید و مرك در

AL Ur [شعر ] چیست ان طاس ساعت کردان‎

کاهش زندکای og‏

سعد الدوله کهر x)‏ دحه بغداد در خدمت JUL‏ ایستاده بود خوده بر سلطان افکند اورا DE‏ زد اما a‏ الدوله زبست و زديك دو زا غلام در خدمت سلطان صف کشیده بودند از ایشان کس à‏ ایستاد پوس 55 کارد دست ce Dog‏ مشاوری که مهتر فراشان بود میخ لود بت دا از ین لو ور SN‏ سرش زد و مجا بکتت ۱۳ 1 ساء عن‌مه رجع ll‏ سهمه ۰ تبر بد هم براعی AT‏ باز ۰ از Las‏ و قدر بعقل و بصر حذر نتوان کرد و آدمی + آفتاب هی کا که رود بلا و محنت حو سایه ملازم او بود و تقدیر سابق لاحق لا مد لقضایه و لا مانع 32 x‏

[ei]‏ سر الب ارسلان دیدی ز رفعت Go‏ بر کردون

a‏ آی de L‏ اندر الب ارسلان سی

Page 1