‹ Siasset namèh; traité de gouvernement, composé pour le sultan Melik CahChapitre 62 sur 70 · ESS SN EEE‏ اواست ESS‏ وزری و سر سلطاست · texte numérisé non relu

ESS SN EEE‏ اواست ESS‏ وزری و سر سلطاست

LR | 4 NT ۰ lt dons à 2 1":

۳ 5 ge ۳/۰ ne.

F7 و‎ ۱" ۳ ange, hi PT

: SE SE کردانیده است و حکومت مالك مجم‌را بر آن جاعت تقسیم نموده و طرق‎ منافع‌را بردیکر خواص و مقربان مسدود ساخته و حکم من یسمع حمل این‎ فرستاد که آکر ترا در ملك‎ ele کلات در خاطر سلطان تابر کرده خواجه‎ نت از عای و الا از سه وت ولایات‌را ی حکم ما‎ fee ما‎ شرزندان خوش مدهی و در امور علکت بر سیل استقلال دخل نی کتی‎ دوات ار‎ L fn ÿl و‎ S ll دست از این شیوه باز داری فهو‎ Fi بش دست و دستار از سر تو بر دارند خواجه جواب داد که کارسازان‎ قضا و قدر دوات و دستار مرا با دم و افسر سلطان درهم بسته اند و‎ سان ان حپار جنس تلف ملازمه ثابت کرده و استقامت آن لاب‎ افلان حهت خاطر ترکان‎ Los ان‎ ee ان منوط است و قوام آن‎ خاتون کلات موحش بر این سخنان زیاده کرده بسلطان رسانیدد و ادشاه از‎ مممات آن‎ GES جواب درشت 555 در طریق عداوت سلوله ی عود‎ SA oil مشغولی می کرد مقارن این حال سلطان از‎ ww وزر صاحب‎ بغداد روان شده خواجه نز از عقب توجه فرمود و حون ی از قصات‎ انتظام‎ le حسن‎ OÙ ارکوحك رید ابو طاهی اوانی که در سلك‎ داشت باشارت مشار اه و اغوای تاج الاك ابو الفنام در وقنی که خواجه از‎ رقعه بدست خواجه داد‎ FA | بازکاه حرم می رفت در زی متصوفه ,دش‎ DH ند دص‎ UE مشنول شده باه‎ di) Abe و خواحه‎ فرسای حواچه رساید و خواجه همان زحم روز دیکر حجوار مفقرت‎ آن مهر سیر سروری‎ Lu انوری در‎ Le مك آکبر انتقال فرمود‎

و مت ذادم انکاه خواچه رقمه‌را بش انداخت در LT‏ نوشته بود که دوش تعضرت رسالت‌را سم حواب ددم فرمود که زرد حسن رو و با او بکوی که حج تو اجاست عکه چه میروی ه من ترا کفته ام که بر درکاه این ترلد ملازم باش و مطالب ارباب حاحات‌را باسعاف و el‏ مقرون کردان و فریاد در ماندکان امت پرس راوی کوید که خواجه بدین جهت Cie‏ سفر حج فسخ کرده ا من کفت ک زو اید که آن در و لش‌را عن رسای و من مشش. آن شخص را SAS ou‏ وزر مساق قای اکر és‏ شوی غایت لطف باشد جواب داد که وزیررا Gal‏ پیش من بود

[دباعی] ‏ خوش آن کرفتند هستی باز آید ۱ بححنح Sa‏ متا وای‌اد سو ید سوی حاه امل راهی

بصحت بوسته که ماج سلطان ملکشاه در اواخر ایام دولت نسبت بدان QUES‏ منزات نع نذرفت و سب آن ju‏ آن بود که منکوحه ساطان ترکان خاتون داعبه داشت که La‏ خود ودرا ولی عهد کرداند و خواجه 8 سخواست ک سلطان EAST‏ اولاد سلطان LS‏ بود ثر ولایت عهد مقرر سازد بنابرین. مبان خواجه وترکان خانون غبار نقار ارتف‌اع يافته در خلوات به تقیح افعال و احوال خواجه ستوده حصال اشتغال عی vos‏ و زلات و عنرات وافم ولا واقع و RAREMENT‏

Le در چشم دم‎ pie دوازده پسر دارد که ایشاترا 4 امه ای‎ el

> né ADS OS

“ANSE آورد که من عهد کردم که آن مدرسه‌را بر اوج و رونق اول رده‎ Obs کب نفیسه بر آن‎ este در اوقاف او سفزايم و کتاانهٌ در جنب آن بنا‎ خجته مقام وقف شام آنکاه خواجه بسر رضا آمده حضرت مصطفی‎ و ص‌جت ظاهی کردانید‎ le sn Li در آغوش کشند و‎ La Lt و انتاه آمد همان شب فرمان داد‎ ds و حون اصر از آن خواب شالت‎ خححسته مکان برداز ند و‎ 4x2 تا استرانان برون رفته فراشان صفای آن‎ قیام مود‎ ABUS مقتضای عهدی که در خواب کرده بود روز دیکر به بنای‎ ۰ و کتب نفسه بر آن وقف فرمود؛ ع ۰ زهی اتب خوایی که به زبیداریست‎ M است که در آن‎ Saber alle at از فصلای‎ ۹ سلطان در بغداد ود بر خاطر عاطر خواحه نظام الاك اندیعه کذاردن حج‎ aille اسلام و طواف روضة خی الانام علیه الصلوة و السلام ا-تلا یافته‎ عام از ساطان دستوری خواست و سلطان رخصت فرموده خدام خواجه‎ غرن دار السلام کشیدند و آن موضع‎ Lie CET JB و‎ Je else روزی چند مضرب خام وزیر صاحب احتشام کئت و من نوی بلازمت‎ سمای‎ S شخصی‎ pa خواجه شتافته حون زديك درکاه وزارت ناه‎ ۲ LS من دز آمد و فقه من‎ Le داشت‎ li و‎ CL برای وزیر لطلف کرده باو دسان و من آن کاغذ باره‌را بکر فتم ناخوانده‎ TT. و اقمه‌را‎ RUES VE مه خواحه در آمدم و رقعه‌را‎ رقعه در کریه در افتاد و کریه عنایهٌ بر او غله کرد که‎ Ales خواجه بعد از‎ تسکینی یافت کفت صاحب این‎ A من از کار خود پشمان کشتم و جون فی‎ از خیمه برون آمدم اما هی حند‎ JG کغذ باره‌را زد من در آر من‎

آن درویش‌را طلب کردم SU‏ بالضرورة باز کشتم و از فقدان درویش 2e‏

ی کرداید که نفس فیس بامتحان آن حال ردازد و حون در of‏ آوان خلفا ازیم خنجر OU‏ ملاحده خودرا بر م‌دم ظاهی نمی کردانیدند و کسی ایشاترا Le‏ شناخت ناصر که به غابت صیح الوجه بود روزی Lin‏ استوا حامم‌ای 42 des‏ بوشید تا به آن مدرسه CS)‏ و در حن مدرسه 1 سیر کرده طالب علمی‌را صباحت خد و اعتدال قد خلیفه مطبوع افتاد و فی JA‏ از خانهٌ خویش برون دویده آغار تک عود و اصر خلفه‌را عصاحت خود دعوت فرمود خلفه بعد از Sales‏ ان حالات دار احلافه باز کشته روز دیکر حکم کرد که طلهٌ Les Lou‏ اخراج مودند و جاعت استریان ترا «le‏ ابشان منزل ۷ ۳ آن و بره شر شه‌را طو له ساخند بمد از آن بانداك dus‏ شی ناصر حضرت رسلالت‌را صلی ال de‏ و آله 3 با خواجه نظام اللك در آن مدرسه در عام Lo,‏ مشاهده عود و بادب عام تزديك سید الانام رفته زبان بادای LE‏ و سلام بکشاد و حضرت رسالت منقبت از جواب اعراض فرموده روی dl‏ بطرف دیکر بکردانید و ناصر کرت دیکر بنظر انور LE‏ البشر شتافته همین صورت وقوع انجامید و در نوبت سیوم ناصر بان حجز و استکانت معروض داشت که با رسول al‏ کدام اص و 3e‏ ظهور آمده که موافق مناج میون نیفتاد حضرت رسول عله السلام فرمود که نا نظام اللك‌را از خود راضی عیکنی لب سلام تو نمی EU‏ و UK‏ تو اقدام می مایم آنکاه ناصر نزد خواجه رفت از کیفیت Ur‏ خود استفسار عود خواجه جواب داد که من جهت طلهٌ علوم مدرسه ساختم تا در ET‏ علوم دینی و معارف یی مباحثه کرده مثوبات در ll‏ عقی سب علو درجه کردد تو مجهت Sale‏ یک از ساکنان ET‏ بدان قیام نمود دسم A6‏

PL" abs os کونه اخراجات واقع می شود و اکرنه در آن زمان که‎ محقر وظیفه که در وقفیه بشام شیخ قلمی شده‎ ou pi می‎ دادم و حون فرست‌ادء خواجه شیخ او زکریارا ملاقات‎ CE رضا‎ وقوف‎ dl کرده ادای رسالت مود شیخ دانست که خواجه بر اسرار‎ سب خحالت و افعال شیخ شده دست در دامن نوه و‎ (ge بافته و ان‎ RD ماه‎ be Sosa آوخت مدق الممز‎ life F Am ملقب و موسوم بانو‎ KEY از معتمدان‎ & El خواحه نظام‎ رسد‎ el سشاوری ود مشرق عمارت نظامه بغداد ساخت و حون مدرسه‎ بیرض خواجه رسانیدند که ابو سعید خیانت کرد و بسیار از وجوه‎ ds LES عمارت‌را تصرف نود ابو سعید بر کفیت واقعه مطلع شده بصره‎ عوده و نزد‎ El از جند روز از فرار پشمان شده بغداد‎ au و‎ خواجه رفته زبان بابّبال و تضرع کشاده معروض داشت که ای خداو ند‎ BD ننا فزموده اد مک در ان‎ a لوجه‎ LI شما ان, مدرسه‌را‎ ۱۳۳ کار ار‎ Net. 54 آن‎ ok al کرده‎ انديشة‎ gel خواجه در جواب فرمود که ای‎ al وبال شامت‎ ot کشته‎ من از آن مال نیست که تصرف کردء پریشانی من از آنست که میخواستم‎ ,عرور شهور‎ LU که بنای آن مدرسه در غابت رصانت و متانت باشد‎ ۳۶ ارام ی امدام: قواعد.آن راه شناد و لا رمبان آن لت‎ es نکفت » از‎ Li تدارك امکان ندارد خواحه با آن خان زیاده از ان‎ Ko نظامه همواره‎ se بپوده وی بعرض خلفه رسانندند که طله‎ امور نا مشروع قیام عوده اوقات خودرا عصاحیت جوانان ساده عذار‎

[wb]‏ خلق خوش Ass‏ تو بس است تسلیم ورضا حشم و جراغ تو بس است GT‏ تعو 5 a‏ ان وصف و Du‏

مد مخاری در مصنف خود آورده است که خواجه نظام اللك در hp‏ و بفداد و اصفم‌ان و بصمره و ملکت عرب و بلاد روم بقاع خبر و ابوا ب‌البر طرح انداخته اعام رسانید و از این جله در بفداد مدرسه ساخته که اورا نظامیه کت و آن مدرسه شرف در غابت برکت بود حه هیحکس از طله در آن gs‏ مود که از فنون علوم بهره‌ور LES‏ و بسیاری از اعاظم علما در آن مدرسه ساکن کشته بدرس و افاده قام ی عوده اند مثل ms‏ الاسلام امام dis‏ و امام ابو اسحق شرازی منقولست که حون خواحه از عمارت مدرسه نظامیه فراغت یافت خازنی دار الکتب‌را بشیخ ابو زکریا خطیب تبریزی داد و سرب شراب طنام و مصاحت خویان سم اندام فام و اقدام su‏ نوبتی شمةٌ از این معنی بعرض خواجه رسانیدند آنجناب جواب داد که ها بشیخ ابو زکریا اعتقاد بسیاراست هی‌کز این سخن‌را باورندارم اما دغدغه در خاطر شر هش بدا شد و در شی از Lee‏ تا در مدرسه رفته و بر بام کتاخانه شتافته از روزن احتیاط de‏ شییخ ابو زکریا مود و LT‏ شنیده sy‏ 4 عبن ll‏ مشاهده نعوده عنزل شرف باز کشت روز دیکر وقفه‌را طلب داشت و Mb‏ شیخ‌را مضاعف کردانید و بروات نوشته یی از واب‌را فرمود که این برات‌را 55 شیخ برده pl‏ من برسان و

ER. 2‏ 5e‏ مضیق کعت ٩ A eus VS‏ از مسد RS‏ رواجم ناخوش dl‏ دوح از دن من مفارقت کند از غایت اضطراب سداد کشم و خدایرا شکرها کردم و بامدادان تصدقما کردم و این حال با هیحکس as‏ شب دیکر à‏ عبنه هن خواب pus‏ و این کرت حنان مضطرب شدم که ارزه بر اعضای من افتاد عثابه که le ST‏ سدار می کردند ببم آن بو دکه Gal A‏ روم اقصه شب سی از وحم خواب نمی رقم در و آخر شب مرا خواب در ربوده باز هان D pe‏ دیدم که آمدند و بنشستند و نزديك بان رسد که نفسم plie‏ کردد و نا کاه LL‏ خویروی خوشوی هه ds‏ و روحای مدا شدند و حون يك کی از آن جاعت آمدی و بر فن سلام کرده نشستی یکدیکر از آن زمصءٌ نا مقبول غایب کشتی تا همه نا بود شدند و از مجالست 55 ct‏ راحتی LG‏ ذبان بیان از توصیف آن قاصر است در این Et‏ & از ایشانرا LEE‏ کرداندم که شماحه کستید و آن کروه چه pou‏ بودند جواب دادند که ما اخلاق tar‏ توایم و آن زفید eus lit‏ که مات مقار او ارت ۳۱ و بای ندارد حه قرب ایشان با تو موید و افتران ما 4e‏ اکر طاقت mél cuite‏ داری مارا HS‏ و اکر rie Je‏ ما دامن کر تواست 457 ایشان کن dE‏ از مکالت و حاورت فوم دوم Cor‏ و GA‏ SG‏ شرح نتوان کرد و Sa‏ حالی نا ملاعتر از آن مشاهده تمودم که یا سدار ساختند خواجه در دیل ان کات وشته 5 پس حنان سزد که خداوند ان مسند یی منصب وزارت اکتسات ab ne‏ لوازم داند و

اجنتاب از خصال Eu‏ بر خود واچب کرداند

LUS RTE و چون دسم تراکه چنان بود که کسان داماد در وقت استرضا و خشوع‎ اکابر و‎ par در روزی که اختبار عقد بود سلطان فرمود که‎ AK ام‎ حاضر کشته بودند جهت طلب رضای خلفه ساده‎ dbz اعبان 6 از اطراف‎ معی وقوف بافته در محلل که اشراف‎ ol بر‎ le متوحه دار اطلافه شوند و‎ Que all ul فرمان‎ 5 a.) کف از زد خلفه‎ fai زرکان روان‎ اسب‎ y آنند آنکاه‎ SH سوار و سابر 361 بیاده بدار‎ el حنانست که نظام‎ Do بیاده در رکاب من روان شدند و‎ be ماد سوار کشته جبع اعبان‎ و‎ NA Of y lo خلافت رسیدیم مسندی در ثات عظمت‎ sa و یسار من قرار کرفتند و به عدد هی کسی از علماء‎ où سایر خلق بر‎ برون آوردند و خلت من مطرز ود بان‎ SH خلتی از دار‎ ie و از اتدای‎ TS العادل نظام اللك رضی‎ LUI طراز که باسم الوزیر‎ الومنین نکردانیده‎ gl ظهور اسلام تا آن غایت کسی از وزرا منسوب‎ Ex از شرح ان تماق ان حون شطان ۱ در هس من‎ ee ود‎ می کرد و ی وفای و ؟ ای دنا امل عی عودم و ضعف‎ À و‎ ds و یز خود با وجود چنان حال مشاهده میکردم و ین می دانستم که از آن‎ تب و صداع 1 نشند. ولا- حول‎ éb و صد هزار درحه امتال آن‎ ap خلافت باز کشتم و شب در آمد مخواب دید م که‎ Le می کفتم و جون از‎ هان مسند بر مقام رفیع بود و من بر آن نشسته و همان خلمت بوشیده اما از‎ زشت و لقانی کربه بیدا شده تزديك‎ Ki خوف نام کردم ناکاء شخصی‎ li راد او را هلال میکرد و در آن انا دیکری بصد‎ af من نشست‎ ie و.رهان مسند قرار کرفت و هیحان از‎ Cas ددات‎ 8

AR‏ هريك از دیکری قیحتر عی آمدند و ی نشستند Get‏ بر من

En حکمت در ان‎ Sais از وزبر صاق تدیر‎ URL زد سلطان رده‎ است که‎ A من صدور‎ ge حرکت جبست جواب داد که بنابر آن این‎ gl من بعد سالهای فراوان از فسحت ملکت سلطان باز کویند و سلطاترا‎ صورت سار مستحسن افاده خواحه فرمان داد ۲ روات ملاحارا سقد‎ سلطان دار السلام بغداد رفته علاقات القتدی‎ ۷٩ و در سنه‎ da > ۱۳ هرا و توت تفت‎ ESS کت وخواست‎ sea مادرت عود و خلقه سلطارا‎ 9 XL را‎ ak سلطان خام‎ خلعت وشانیده از دار الافه خوشدل و مسرور رون خرامد اس‎ توقف کرد تا بك يك از اما در آمده بعز ساط وس‎ ET خواجه نظام انلك‎ خلیفه معزز شدند و خواجه زبان بتعریف هريك از ايشان کشاده میکفت‎ که این يك چه درجه و آن يك چه مرتبه و هی کدام جند سوار و چه‎ al فاخر نیز وشیده از ملس‎ de علوفه دارند بعد از آن خواجه‎ برون امد خواجه نظام اللك در وصایای خویش قرب آورده است که‎ ود خدر از خدرات سرای‎ la در ان اوقات که سلطان ملکشاه در‎ نشین عصمت بود خطه فرمود و چون این امس‎ dm خلافت‌را که‎ شد سلطان‎ Jus مواصلت و مصاهرت باعام رسید و امتناع برضا و اتباع‎ و اشراف از اطراف و اکتاف‎ El az فرمود که در روز عقد بابد که‎ Line مالك محروسه از مکهٌ معظمه و‎ ds و مجم حاضر باشند پی‎ os مکرمه و بلاد شام و روم و فارس و عراق و خراسان و ما ورا* اللبر و‎ D غبر ذلك ابلحیان رفته مغنیان آن ولایات‌را سغداد احضار کردند و در‎ روی‎ Loi سل‎ dl دست داد که در قرون ماضه و ازمنه‎ el بلده‎

“Vi ایشانرا نکوهش کرده سخان درشت کفت بعد از آن مقضی الرام رخصت‎ یافته جانب اردوی سلطان روان شد و حون مسافتی طی کردند خواجه از‎ که سار مصلحت‎ ae رکاب سلطارا موسد و از‎ Era اسب فرود‎ S'ils اعتذار بتقدیم رسات‎ el وقت در محلس قبصر کفته بود‎ بمد از این واقعه میان سلطان و پادشاه روم محاربه بوقوع انحامیده سلعلان‎ و دستکر کشته‎ gel در چه تقدیر‎ jai و‎ Cl بظفر و نصرت اختصاص‎ بدو هویش ود و بوشده‎ re ساطان از وی عفو ود و سلطت روم ار‎ 1) es LS ان حکایت‌را سلطان‎ MS عاند که صاحت تارج‎ است حون کار ارباب اخبار روایت اولرا در باب مصنفات خود شت کرده‎ در روضة الصفا مسطوراست‎ al عند‎ a ابشان عود و‎ ES فقبر‎ ©! آن‎ Le در ازدیاد‎ jeu از سم مذکور الب ارسلان بیش از‎ 6 ساطان ملکشاه دان‎ LE ضمی ستوده سیر کوشیده منصب‎ Ge وزیر‎ چناپ مفوض کردانید و مقرر شد که خواجه‌را اتابك و اا خواجه کونند‎ مبداشت شوت سوسته که در‎ VASE ان سل ان القاب‎ ۱ 8 بریاض رضوان انتقال فرمود‎ dk سلطان الب ارسلان از خاکدان‎ go سنه‎ اصف باه بر مسند سلطنت‎ el لاه دی و اهیام آن‎ 8 فرمود در دنه‎ Jh ود لد فواعد عدل و اصاف جهد وافی‎ 8 احدی و سین و اربعمایه سلطان ملکشاه تسخبر دار اللك سمرقند بش‎ آن بلدهٌ فاخره ود رداخت‎ LL SE سلمان‎ 5 elec هاد همت ساخته‎ ند زود شهر مسخر کته سلطان خارا مقند ساخته بطرف‎ 8 خواحه نظام‎ Al از ما ورا*‎ calé اصفیان روان ساخت و در وفت‎

lil‏ احرءٌ ملاحان Loges‏ بر مال Al‏ شام نوشت و ملاحان استناثه

مثال مورد حدود QU‏ کشت و مجمع اساب مکنت و حشمت و امور دولت و شوکت و اهت از جیم احاب حاه و جلال و ارباب دولت و اقال در کذشت و فرامین مطاعه‌اش در اقطار و امصار حکم قضا و قدر کرفت و احکام و اشارات عله‌اش در اطراف آفاق روان کشته صفت نفاذ بذیرفت » ست ۰ هم age‏ وساده او تخت LL‏ ۰ هم عقد با عمامهٌ او تاج خسروی : DS‏ از کب مخ eh‏ در امد ک DC bia‏ ارسلان بادشاه روم با ساه فراوان شصد تسخیر مالك ايران متوجه کشت و سلطان با عساکر کردون مار ه استقال pes‏ مادرت عوده در بلاد ملاز جرد LE‏ فر ان دست داد و سخن صلح در مان افناد در آن LA‏ روزی الب ارسلان با معدودی حند بشکار رفت BL‏ فوحی از رومان بدان مکان رسیده ایشاترا شکار وار در مبان کرفتند gs‏ از يك تفر همه‌را صید کرده ععسکر sy‏ اما نداستد که آنجماعت حه کانند و انکس که از شکارکاه کر شخته بود خودرا علازمت خواحه نظام EU‏ رسانیده کشت واقعه تقریر عود وزیر صاحب دب فی اال OÙ‏ شخص‌را سبرده 5 شام فوحی از es‏ معتمدرا فرمود تا از جانب شکارکاه بر جناح استعحال باردو در آمده بسراپردة سلط‌ای ول sa‏ خواجم آوازه ور ادا و MTL‏ cake‏ فرمود و صباح روز دیکر خواجه خجسته سبر بای از ارکان دوات AL‏ سلطنت قیصر شت‌افته میم de‏ باعام رسانید آنکاه قصر خواجه‌را مخاطب ساخته کفت که دبروز طافهٌ ازجدیان شمسا دست ساه ما کرفتار شده اند خواجه جواب داد که dus‏ حند بوده باشند تراک در اردوی La‏ ام بر ری اور je‏ قصر الب Lost‏ باکرفتاران دیکر EL‏ آوردند تا مخواجه سبارند خواجه در حضور قیصر

ES و حون خواحه نظام اللك عرنه وزارت رسد روزی بکوکه عظم در‎ ی راند اه نظرشی بر آن ناسنا افناده اورا شناخت و با یک از‎ ۷ وثاق من رسان و نکاه دار و حون خواحه‎ LEE ان‎ caf ملازمان‎ استاز! زدبك شود ,نشانده در کوش او گفت که کنز زدکه در‎ 9 ناسنا دست دراز کرده‎ (gl راب مسحد مدفون ساختی و 6 شده ود در‎ است‎ pee دامن خواجه بکرفت و کفت يافتم خواجه فرمود که ان چه‎ ناسنا کفت تا آن زر مفقود کشته ود با هبحکس تکفته ام و اکنون که از‎ لفط شندم دانستم که کفیت حال حست خواحه در خنده افتاد‎ ol خواجه‎ فرمود تا اضعاف وحه ه ناسا دادند و بك قره معموره از متملکات خود‎ بزرکان جو کرد باید کار‎ AS ge ۰ اضافه فرموده بوی خشید ۰ ع‎ منصب‎ As القصه حون الب ارسلان عمید اللك کندریرا بعز شهادت‎ نظام اللك کردانند و اعطق بر‎ tt الاستقلال مفوض‎ es وزارت‌را من‎ امور ملك و ملت صفت نظام‎ fe آن خواجه صاحب‎ ae رای رزین و فکر‎ بذیرفت از شم عدل و انصافش‎ (él و دولت سمت‎ cs کرفت و مم‌ام‎ آمال فضل‎ JE مشام جان جمانیان معطر کشت و از نسیم لطف و احسانش‎ شهر و‎ PO ضعفا و رعت و‎ JE و بارور شد سوسته‎ 3e و وال سر‎ ولایت برداختی و با احاب زهد و تقوی و ارباب درس و فتوی بت‎ داشتی اوفات خحسته‌را مستغرق اصناف طاعات و عادات ساختی شاع خبر‎ فرمود‎ bots نداد و اصقپان و اقطار و اطراف‎ UD الر در‎ 8 رفیعه وقف ود‎ Al خوب و مستغلات ‌غوب بر آن‎ polie و قری و‎ الارض در زمان سلطنت الب‎ à لا جرم عقتضای 4 واما ما بنفع الناس فیمکت‎

ارسلان و آوان ایالت سلطان LL‏ مدت سی سال رای LES be‏

4 it

a+ دولت‎ DJ مسر‎

le فل از انکه خواجه نظام اللك در امور وزارت مدخل‎ Sale سلطان الب ارسلان‌را سفری بش آمد و مقررشد که خواجه در آن سفر‎ ملازم باشد حون خواجه‌را در آن زمان دستکاهی نبود متفکر شد که آیا از‎ و در ائناء این اندیشه وضو ساخته‎ Al At کدام مر ما حتاج سفر مر‎ DLL BE مشغول کشت‎ SU عسجدی که در سبرايش بود رفت و بعرض‎ » LU عسجد در آمد و کفت در ین مسجد کیست خواجه جواب نداد و‎ آورد و حون کنی بات هش‎ lé امده شرط احتباط‎ à عصا کرد مسبحد‎ بکاوید و کوزء 7 زر مک لد رون آورده زرها فرو‎ Lou محراب رفته‎ باوی بازی کرده در ی حد منتظم کردانیده بازهمه‌را در کوزه‎ Et 22, به 48 سبرده جون ناسنا از مسحد برون رفت خواجه فراغ‎ LT کرده هم‎ زرها برداشته ی مذلت قرض اسب‌اب سفر می‌تب ساخت و دد‎ of دل‎

Page 1