PA
NT شرق و غربرا مسخر کردانیدم دولت آن تاج بر این دوات سته dk جواب خواجه GE است هی کاه این دواترا بر داری آن ناج بر دارند سخت بود و حون سخن عام کرد و اندی غضشساکن شد با ایشان culs La کفت من این سخن از سر کرفنی کفتم شما آکر خواهید همین سخنرا بکید ایمان GEL تخواهد شمارا باجه مصلحت اد ST دارید و do,» یرون آمدند و باتفاق بسلطان کفتند خواجه عض کرد که من بندة کینه ام و فرزندان من بنده زادکان اند و حکم سلطان بر سر و جان و مال ما نافذ است هرجه فرمان شود از آن تجاوز صورت ه ندد و من با منده دا حون ns زادکان آن کنم که اعتنار دیکران باشد سلطان خاموش 9۶ لس ال کشت یی از.آن تجاعت ساطان کفت: ان سواب: که بر ادشاه عرضه داشتند جواب خواجه نست خواجه > و حنان کفت و ساطان تال کرد و از شرا سخن cas آ مه از خواحه حکایت کردم باز سلطان SRG در کذشت و خواجه بر قرار در منصب وزارت متمکن بود نا از اصفمان سغداد رفت خواجهرا در بروجرد که از شهرهای کوحك لراست دست خواجه داد خواجه حون a شخصی در زی صوفان بیش آمد و قصه بستد آن شخص کاردی بر خواجه زد و آن جمان مکارم و فضائلرا از