لشکررا جع کردم و از جیحون EX و از پر تو شهرها بکشادم و اقطاد
MEN TR ۱ ne ET مسحد در امد و 5 Sen انا 5h و در مسجد کم بست و بش مراب رفت و زبلو باز انداخت و بکاوید و يك سوی برزر برون آورد و در دامن رمخت و ساعتی با SA رفت خواحه Dax زر بازی کرد و باز در سبو کرد و مان حا نهاد و à! فراغ خاطر ی زحت و مذلت استقراض آن زر بر داشت و عامت مصال خود حنانکه لابق زرکان و مقربان سلاطان باشد ساخت و در خدمت او du Dix سلطان روان شد و کارش بالاکرفت و منصب وزارت ox هیچ آفر L و AS و ناسا حون باز آمد زر ندید هیچ Es ie در بازار می de SV نکفت و صبر کرد خواجه روزی ne ان 9 نسبرای رده LEE کفت آن bo jets دید LEE کذشت بیش خواند LEE غلام همچنان کرد چون خواجه باز کشت ele دار تا من Last و پنشاند و بنواخت آنکاه کفت آن زر تو که ضایع شد باز یافتی بر جست و دامن خواجه حکم بکرفت و کفت زر من تو برد جون از آن وقت باز که زر تلف شده من با هیچ آفریده نکفتم خواجه ندید و میی باولاد Vos آن زر "قد ۵ ناسنا دادند و دهی Gil ۲ مرمود او وقف کرد حنانکه آن دهزا ده ناسنا شوانند و آن عاره والکرشد و از
میور Je خواجه شهید نظام الاك طوسی یم
خواجه پیش از ae ST الللك کندری بدیدی خود وزیر الب
s RTE .یش خواجه بردند pes و زر آمجا نوشت که حسن خر الظلمة جون بدید بکربست و کفت هیحکس از این برزکان سخن Gel و خط او وفات خواحه در خواب دددند jan Lis راست ننوشته حنان که او بر من خشید و رمت کرد بسبب آن سخن dE Ge که خواجه کفتی که cils Gil راست که خواجه ابو اسحق نوشت و خواحه مذهب امام کران حون خواستند که AE سلطان ملك شاه در اصفمان مدرسة سا کرد در > باشند از سلطان برسدند کفت اکر حه من asll در ان مدرسه کدام user ساخته ام قویرا محظوظ QU مذهم اما ان خی از رای خدای هی ol ان و طافهرا هنوع و حروم داشان وجهی ندارد نویسد که التساوی والتعادل و حون سلطان Je دو امام در ان مدرسه ابت باشند
۳ قوف 9e SES ود مدوم از Er. NA
خواچهرا رضا ناشد هیچ aus عاقت :فزار آن SES سو اسند Je صاحب الامامین اسامی الاعة صدری, الاثلام و AS در میداء کار حون خواحه شناخته سلطان شد و بامانت و کتابت و عقل و ندب شهرت یافت Lasl عنعت سفری افتاد و وزبررا مناج منحرف بود با سلطان 4 والست دفت و مسایست که از اصاب دیوان یی در خدمت سلطان 8 ۳ کنتد else حسن طونی مناسب است SL اورا استصحاب او مثال فرمود و خواحه دستکاهی حنان بر با توست توانستی رفت بغایت مناك شد و از استلاء اندوه وضو ساخت و در مسحد LS) و در 519 کرده 5 و عض نار مشغول شد اسای
EN PAT 2 که مقر SU و مستقر امام است و شمول فضل و عدل احق بلاد اسلام پزبور cale و حلی le بای خویش ALL عافلرا هیچ sb در آنکه امخاص ٩ ob dde shell ۱۳ فان کثبر Lit بدست آرد و کاء کاه از اشارت قصر با عمارت قبر بردازد و فرضت که ضفت عرض السحاب از لوازم دای اوست. غنمت اند و 9 Sal در حواب ان نصحت هی غدر که خواهد فرمود و هی متمسك تابت که بدان عسث خواهد عود همه نا مسموع و ا مقول است و من SU کذاردم Le ART has de à à در قربر ان کلات هیچ غرض دنیاوی بست آب 5 زمبن و باغ و بوستان ندارم و هیچ آفریدهرا از del مشرق و مغرب با من حکومت و خصومت نیست و مرا از هیچخلق شکایت نه پلکه مطرح نظر و مسرح LE نیکناعی این حضرت و استقامت
و PSE اپ ان دو لت ار و exil ۰ حون خواحه صحت شاد ار را"
خوش آمد و هزار دینار بشیخ ابو سعد فرستاد قبول نکرده خواجه JL بر قرار معهود مواهب و عطایای مجری کردانید و حجاب کسیرا من نکردند » کویند خواجه بغایت با اعتقاد ومسلمان دل بود و تم آخرت بش از عم دنبا داشت وفتی .بر دلش کذشت ک 2e وید در کفت زنکان او با بندکان QU las و همه علما و بزرکان os کواهی خود بر D حضر نویسند و آن حضر با او در Xe de هر چند که این صورت کس نکرده است در شریعت مطهره مسطور و مذکور نیست اما بسیب نیکو اعتقادی als ان حضر وشتند و هی کس از زرکان دن: شمه ات و ۶ آن ثبت کردند و امام ابو اسحق فیروزابادی صاحب تنیه با ST مدرس