MAS
RATER قدر مشاهر» و میاومه راضی تبودعی شیخ ابو زکریا دانست که خواجه برحال است و در خحالت افتاد و توبهٌ نصوح کرد و دیکر بر سر آن il او وقوف مساخت معتمد او QE بزرکان حو کرد بابد کار جون AS ترفت حنین ایو سمید اجد ین مد نیشابوری صوفی بود مخواجه رسانیدند که در ان کار و بصره CES خیانت کرد و بسار زر ءارترا تصرف عود ابو سعید دانست رفت و از از کرحتن پشمان شد و بغداد آمد و یش خواجه رفت و فرمودی Le خدمت کرد و کفت ای خداوند تو این مدرسهرا لوجه الله تعالی در آن کار خبانت کرد حساب اورا با خدای کذار تا تو ثواب یی و Lo برد خواجه کفت اندوه از ان مال فست calé خان و دزد وبال وا که تو خانت کردی با دیکری بلکه اندوه من بر زمانی است که فوت شد باشد مانند بت SE و دار آن مکن نه و من خواستم که ان مدرسهرا عضد الدوله چه شنیدم که ایشان از برای يك آجر Hole جامع منصور و Ds زنییی کچ ی رختند و با من کفتد که تو وجه عمارترا در آچر پس dE all صرف کردی و من از آن میترسم که زود خراب شود و از ابن خطاب نکرد و نظامیه که در بصره ساخت نزديك کور زیر عوام و بزرکتر بوده است و در اواخر SK بفداد Le است این نضامیه از ایام مستعصم خراب شد جوب و آجر و دیکر الاترا بتفس بصره نقل Das نادند و GE کردند و مدرننه دیکر ساختد و امن حای ار مانده است که دلالت ی کند بر علوهمت بای 6 قل ان DES تساوخ همه الانی کویند خواحه از سلطان ملك شاه احازه ul عزم es بکبه رود و فرض حج ادا کند سلطان اجازه داد و خواجه لشکرکاه زدند LAT و das مانب غریی بداد Lil و Jet کرد و
ی LT 108 و در آن مان روی عن کرد و کفت آن et ب اسپ" من عوض میکتی خواجه کفت ای جوان چه شود که بر اندوه زد؛ استزا GS جوان کفت اسبزا می کنم و 8 می کوب و در حال از اس فرود آمد و زن بکردانند و را بر نشاند ورفت خواجه کفت ی سال در مالك جپان حکم کردم و هرکز آن جوانرا باز ندیدم چند مدرسه ساخت در مالك عم از بغداد و بصره و اصفمان و هرات و در اقصای بلاد روم Lt در جوامع ا کایات حیحوم سدید الدن عوفی خاری آورده است مسحد و رباط 8 و آوا ازفای عنام هن کرداند و ال Les هذا آن اواب A مضوط و ماهول است اما نظامه lag بغابت مارك است و زرکان سار LITRES) سل امام او انتحق شراژی صاحب کتاب السبه و حححة الاسلام Je طوسی در LT درس کفته اند و ساکن بوده و آکثر اوقات از al 135 و Mes باقطار و مالك روند وهحکس از طله در &T نشود که حق تسالی اورا جزی از عل موی دک عون خواجه از ساخان نظامه قارع شد خازداری = Es ابو زکربا خطب تبرزی 8 اه هرب شراب خوزدی و امتال ان حرکات کردی بي از do مدرسه حدانک رسم است alle als نوشت و حال شیخ ابو زکرب مود خواجه کفت من هر کز این ou باور ES پس در شی از Les بر خاست و و FA ۰ ARAT و بر یام دار a رفت و از روزن فرونکریست شیخ ابو زکریا بهمان de مشغول بود خواجه هیچ US و مخانه رفت بامداد دفتر نظامیه مخواست و مشاهره و میاومه شخ او زکربارا مضاعف کردانید و ,راما رستاد و موصلرا کفت شیخرا از من خدمت
TUE راضی نشد و کفت من فراق این اسپ نتوانم دید روزی امبر شهر سوار بود بصحرا رفته با او کفتند که اسب فلان کس سقط شد و اوجهت آن بغایت دل فرمود تا اورا مخواندند و هیچندکه gel آرامد CE حال mur تنك است و AL وجه متسی می شد ام رکفت ای فلان pur چاره OÙ ی کردند Ali بهلاك آن اسپ از تو بلانی که بر تفس تو آمدی دفع کرده باشد JU که حق جهه آفست 5 هلر دساد ی و eue ul و توتدای او کفت ای اس را باشد of امیر کفت هزار دینار با او دهید و واب فوت شدن sf حون از خواب رخاست Es حوشدل زرستد و شانه رفت روز 5 این بلا Je هی دو چشمش رفته بود این خبر بامیر رسید کفت خدای عن و بپلاك اسپ از او دفع میکرد اسا حون عوض با او ,رسید بلا نازل شد خواجه قدس .مره کفت جزع من بر تلف اسبان بست و آن مقدار آن باشد اما من of محل ندارد که بدان مالك شوم و بکرم و آکرخود اضعاف در این حال جبزی ياد اوردم که بست آن رقت رمن مستول کشت وقی از دار خریدم و هاتروز عرد و من بغابت اندوهناك شدم در این وقت car بودم تتکدل شدم و où > یاد آم که جهت اسی که بهفت دینار ae آن بانصد اسب تازی تلف شد در حال من قصانی رسد از Ji al Jen اوز حالت رسانید کریه بر من مستولی ob شادی ایتکه حق تعالی ما از آن حالت MAS شد و اوشروان خالد در کتاب قنور زمان الصدور آورده است خواحه شنیدم که کفت در اسداء حال سا موکلان از مقاعی عقاعی ی برد ند بفایت حزون و مفموم و مهموم با ايشان می رفتم نا کاه AS لاش ss,
و 3 سم روزی کرده باشد با اهل وعیال خویش 5522 و فرزندان پیش او جع شوند و او بدبدار ايشان خرم وخوشدل باشد و من با این بسطت جاه و وسعت دستکاه فرزندانرا که بان سن رسیده است حند وبت معدود ددهام وعمر Je من در حمل مشاق اسفار و ارتکاب اخطار کذرد و شب و روز مستفرق bles سلطان وعالك و لشکر وحثم وخدم اوست و pl EN از دشمنان و حسودان این ودمی و حون اوقات مان حالات کذران باشد لذت Que خویش ک il AS و به بندی خدای عن و Je دز وعوو: جهن آن امه ام خکونه توا پرداخت وشخصی حکایت کرد که در محلس als ودم در وقتی که همه اقطار و مالك در تصرف داشت و سلعطان مطیع اشارء او ود در آن حال نامه از عرافی تحجم بیاوردند مشتمل بر KT بانصذ اسب Ge از آن مرضیکه دو کوه بود جرا می کردند EE مغان سنار زره مثل نسر و عقاب.در مبان آن کوه بر NA ul از آواز پر و بل ايشان تنفر کردند و بيك بار در مضیتی de افتادند و در بایان آن al عظم می رفت و مضق 3 $ 3 بر بلندی بود اسان pole یکدیکر از OÙ بلندی در افتادند و ta غرق شدند و اند که از 3 مزون آمدند همه با دست و بای AC بو د ند ae حون امه حواند زمای دراز خاموش شد بعد از آن بکریست کریستی سخت و از مصلحتی که دیس عی کرد باز ماند حنانکه حاضرانرا LE آمد که حنان وزبری بان مقدار زیان منفعل شد وله و تسکین او مشغول شدند و شخصی از Ds بکر آجابود کفت در دیار ما شخصی از آکراد اسی بغایت LE داشت Er مهزاژ دینار Na je و او عی فروخت و نصبر à ol وان راضی
ود که با هزار دیناد نیز Ge منضم کرداند و آن اسب را رد آن nd
2 PEN با او ی باید کفت رسول ی مقصود بازکشت و چون الب ارسلان در و سین و ارهمماه Le کج شد حواحه وزارت داد در سنه ets صوفیان و زاهدان و زندکانی نبان و آشکار او me و سادات بود و Le بر قانون شرع بود و یچ وجه و حال مشتهات تفای التفات نمیکرد مکر آن که شرع مجوز آن میباشد کوبند خواجه در یام وزارت با ساطان از جیحون حبحون ده هزار «نار بر وال انطاکه نوشت OÙ پکذشت و اجرت کشتی اورا کفتد از حبحون تا انطاکه سه ماهه راهست ملاحانرا جهت اجرت رن است که طول و۳ SU x Se dy هدر اهد. کفت براترا خود لشکر ما از کشتیبانان ol ندانند معلوم کنند و SOLS علکت با ايشان مال رسد و خواجهرا چندین پسر بود بعضی El خرند وهم Ah وزارت تلاطین کردند و بعضی وزارت خلیفه مسترشد کوبند پسراو ود وحسن صورت AL اللك از بلخ شش بدر آمد و در آن وفت ست او Lez ن رضوانرا مغداد ea یکمال داشت و خواجه دختر ابو el تا مغداد فرستد و مصاهرت AUL خواستکاری کرده ود وپسررا موسد خواحه اورا نزدیك خود خواند DD رساند حون روی دردید زمین سوسید خواجه اورا در کنار کرفت و روی اورا بوسه داد ob Ko و پکریست وکفت ای پسر همين ساعت بغداد رو وتدیر زفاف مشغول کان سامه » Lil فلما Use شو پدررا وداع کرده مرون آمد ۰ افترقتا ۶ برون رفت خواجه دیکی باه مک بت EN اف حون مود te و عش ایشان از عش من خوشتراست OV زندکانی SZ حاضران کفت du بامدار بدکان آبد وشانکاه 4 خود رود و رزقی که خدای JB زیراکه
D خواجه نظام اللك doc Jo تم حور ان اسحق الطوسی . À
de ازنام ان وزر محواحه خواهیم کرد ز راک خواجی Sole مثل او وزیری نبامد و مولد او A ود در دین de استحقاق داشت و ا سوقان طوس ترش all و Nes روز آدنه بازدهم تک عودی و سوسته خواحه Lo گر ج او cmd hole ات AIRE | وفقه SL صلاح داشی در ازده نالی قران sp محبت با اهل les Day امام اعظم تا ول تقد ند آز آن بر ه رفت وا ا ا ان شادان عمید بلخ is CUS AS ON در آوخت و در فنون مدت با خواجه کفتی ای de شادان بهر ol میبود وکتابت می کرد و 5 حسن 5 4 شدی و هرچه داشتی از او بستدی و کفتی نو کی تودا باشد حون ان سحرکت خنساه ععد بلخ مکرر شد از خدمت او ۶ sp ET بدر سلطان الب ارسلان él و جفری Lis ماول کشت و مرو خواجه یش او رفت و حال خود با او کفت جغری بكرا سخن کفتن او و اقال در ناصه LS باشد اار Lil خوش آمد و ور فراستی که ملوك نوشت LES کرد آورا هت پر ود السر اوسلان فرستاد و 8 بلخ کس فرستاد a پدر و Gé که باید او کاتب و مشیر و مدیر باشد مرو بطلب خواجه و بسلطان نامه منوشت که کاتب بلخ مهمل ی ماند رای تورا aile برتر باشد سلطان التفات نکرد و کفت بش الب ارسلان dt
ce. نک hi =. ns,
+ Le
Re 2) & 9 7 SRI EEE
2252525255 15252525 een see See eee ee ses
ed
۱5 552525 525 5 55 55 > ری روز LR CS ۱ ۱۳712۲ 7 2 ۷ 4 ۲
PTE.
FA
7 ۱ a Es 2
4 Far ARE
di AS A 4
4 Nizëm el-Mulk
Sie mi N44 ۷ Ps nemeh 1891 suppl.